امروز صبح که برای دیدن یکی از دوستام رفتم ، خبری رو شنیدم که هضم اون برام خیلی خیلی سخت بود!
دوستم علیرضا هفته پیش به همراه خانواده به مسافرت رفته بودن که در راه برگشت توی جاده چالوس لعنتی به دلیل بی احتیاطی یه راننده اتوبوس احمق از مسیر منحرف میشن و …..
دوستم (علیرضا) به همراه برادر ۷ سالش و پدر و مادرش همگی با هم رفتند….همگی رفتند. اصلا نمیتونم باور کنم این خبر رو ! اصلا باورم نمیشه که دیگه نمیتونم علیرضا رو ببینم….اصلا نمیتونم شوخیهای بی مزه علیرضا رو فراموش کنم.
نمیتونم باور کنم که همین هفته پیش بود که با علیرضا رفته بودیم بیرون…نمیتونم باور کنم که دیگه نمیتونم ببینمش….نمیتونم باور کنم که دیگه نمیتونم ببینمش!
آخه چرا باید یه جوون ۱۹ ساله از دنیا بره.علیرضای عزیز با تمام وجود برای آرامشت دعا میکنم . روحت شاد…..
مدتی نمینویسم….
روحش شاد
قبلا چنین حسی داشتم / من رو هم در غمتون شریک بدونید
حس بدی به آدم دست میده
روحش شاد
توسط آناهیتا دانشور در آبان ۱۸م, ۱۳۸۶