مردم دیگر پادشاه را دوست نداشتند
آبان ۱۹م, ۱۳۸۶روزی روزگاری در یک کشور بزرگ و آباد پادشاهی به حکومت رسید،این پادشاه بهقدری به مردم خدمت میکرد که خودش هم تعجب کرده بود!
ولی کسانی در اطراف او بودند که چشم دیدن او و خدمترسانیهایش را نداشتند،مدام در کار او دخالت میکردند،مدام کارشکنی میکردند و نمیگذاشتند که او به راحتی به مردم کشورش خدمت کند.
مدام به میان مردم میرفت و به درد دل مردم گوش میداد و به مشکلاتشون رسیدگی میکرد،مشکل گرانی اجناس رو حل میکرد،مردمی که از گرانی مسکن مینالیدند رو خانه میداد،جوان بیکارشان را به سر کار میفرستاد.با بودن این پادشاه مردم در کمال آرامش و رفاه زندگی میکردند.
در آن زمان ساختن ارابههای جنگی تنها در چند کشور خاص و قدرتمند انجام میشد و اگر کشورهای دیگر نیاز به آن ارابهها داشتند باید ارابهها رو از آن کشورها خریداری میکردند؛روزی فکری به سر پادشاه زد که چرا خودمان ارابههای جنگیمان را نسازیم ؟!!!
این بود که شروع به ساخت ارابههای جنگی کرد،این ارابهها در ابتدا خیلی ساده و ضعبف بودند ولی با گذشت زمان و با خرج زیادی که پادشاه در ساختن آنها کرد این ارابهها به ابزارهایی بسیار قوی تبدیل شدند.زمان میگذشت و پادشاه همچنان در حال ساخت ارابههای جنگی قوی بود،ساختن این ارابهها پول زیادی میخواست و دیگه تقریبا تمام درآمد و ثروت کشور برای ساخت این ارابهها صرف میشد.
تا اینکه کشورهای قدرتمند از ساخت این ارابهها در کشور او آگاه شدند و به شدت با این کار مخالفت کردند ولی پادشاه توجهی به مخالفت آنها نمیکرد.کشورهای دیگر میگفتند که شما این ارابهها برای حمله به دیگر کشورها میسازید ولی پادشاه حرف آنها را قبول نداشت و میگفت که ما اینها را برای کشاورزی و راحتی کشاورزانمان و برای شخم زمینهایمان میسازیم!
روزگار میگذشت و همچنان ثروت کشور خرج ساخت ارابهها و دیگر وسایل مربوط به آنها میشد؛کشورها همسایه دیگر با کشور پادشاه به معامله نمیپرداختند و تاجرانشان را به این کشور نمیفرستادند،و مردم در گرسنگی و بیکاری به سر میبردند.
ولی پادشاه همچنان مشغول ساخت ارابههای جنگی بود و در پاسخ به کشورهای همسایه میگفت که : «ما ارابهها را برای شخم زدن زمینهایمان میخواهیم!!»
دیگر مردم پادشاه را دوست نداشتند و آن ارابهها را هم دوست نداشتند.چون ترس حملهی کشورهای همسایه را به کشورشان را در جلوی رو میدیدند،روشنفکران و متفکرین هم هر چه قدر به پادشاه اخطار میدادن فایدهای نداشت و پادشاه با تمام قدرت مشغول ساختن ارابههای جنگیش بود!
زمان گذشت تا کشورهای دیگر تصمیم گرفتند تا کشور پادشاه حمله کنند [ البته آنها از قبل هم بارها اخطار داده بودند ] ، حدود ۱۰ کشور با هم متحد شدند تا یه پادشاه حمله کنند،زمان موعود فرارسید و رسما جنگ آغاز شد.کشورها بدون هیچ رحمی به حمله پرداختند.در ابتدا مقاومت به وسیله ارابهها آسان مینمود ولی کمکم به دلیل قدرت آن کشورها ، پول و ثروت پادشاه تمام شد و مردم دیگر حاضر به جنگیدن نبودند و پادشاه دیگر شکست خورده بود و در قصرش به دست یک سرباز ساده کشته شد.
حالا دیگه از اون کشور آباد جز خرابهای باقی نمانده بود خرابهای که مورد هجوم کشورهای وحشی و قدرتمند قرار گرفته بود.مردم ناراحت بودند.کودکان گریه میکردند،زنان مورد تجاوز قرار میگرفتند و مردان کشته میشدند و دیگر پادشاه را دوست نداشتند.
پانوشت: روی این نوشته اصلا با رئیس جمهور هیچ کشوری نیست!
۱۹ آبان, ۱۳۸۶ در ۹:۰۹ ب.ظ
مهران عزیز سوای طنز جالبت، فراموش نکن که هیچ مدرکی مبنی بر اینکه ایران داره سلاح هستهای میسازه یا برنامه غیرصلحآمیز هستهای داره وجود نداره.
بر فرض هم که ایران به دنبال دستیبابی به سلاح هستهای باشه با توجه به وضعیت کنونی ایران در منطقهای به این پر تنشی که از سوی قدرتهای منطقهای و جهانی مورد توجه هست و کشورهایی مانند اسرائیل و پاکستان رسما و علنا سلاح هستهای دارند و حتی اسرائیل تهدید به استفاده از آن بر علیه ایران کرده است چندان غیرقابل درک نیست.
بدون اینکه از سیاستهای ضعیف حاکمیت فعلی ایران دفاع کنیم، فراموش نکنیم مشکل اصلی در کجاست. مشکل اصلی جهان امروز برنامه ایران نیست، بلکه نگاه سلطهگرانه کشورهای شمال به کشورهای جنوب و به خصوص کشورهای دارای منابع گسترده انرژی میباشد.
برخلاف مثال شما، ایران در حال تولید روزافزون گاریهای جنگی نیست و کشورهایی مانند آمریکا هستند که بزرگترین حجم تولید و صادرات جنگافزار در جهان را دارند.
۲۰ آبان, ۱۳۸۶ در ۵:۱۵ ق.ظ
هوم ! چی ؟ شما هم حرف سیاسی آقا جان !