لینک‌پست(۱)

آبان ۳۰م, ۱۳۸۶

آدم بعضی موقع‌ها فکر میکنه این آشوب مملکت واسه چیه؟ افکار یک دانشجوی ایرونی شبیه یک گناهکار برای چی باید از زندگی چیزی جز یه سایه‌روشن نداشته باشه؟!

یادمه یه آشپزباشی رو میشناختم مثل یه گلادیاتور قوی بود،چشم‌هایش مثل لاجورد آبی می‌درخشید؛ با اینترنت سرو‌کله میزد و از وب۲ هم سر رشته‌ای داشت؛یه غذای مخصوص هم داشته فکر کنم اسمش کاپوچینو با طعم الاغ بود!! این آقا میگفت: مثل یه خواب بزرگ میموند،وقتی که با من و راه من به سرزمین رویایی اومدی.

سرزمین آفتاب رو میگفت، جایی که یه کیبورد آزاد داشته باشی و بتونی از آینه‌ها بنویسی،از خاک فراموش شده بنویسی،از شادی شاعرانه بنویسی،از کنج قفس و از خیابان شماره ۱۱.

این مردتنها یه کوله‌پشتی داشت پر از راز.میگفت: یک پزشک اونو بهش هدیه داده،تا نامه‌های باز نشده‌ش رو توش بذاره ، تا هر چه قدر خواست نشانه‌های قلم که همون فرهنگ حقیقت بود رو توش بذاره!

بگذریم،بسه دیگه همین!!! نقطه ته خط.

ادامه دارد….

۴ نظر

  1. maryamss میگه:

    خیلی با حال بود.:)

  2. persgolf میگه:

    انقدر به ما تیکه متلک انداختند تا بالاخره رویمان کم شد و اسم وبلاگ را از کاپو… به شاخ به شاخ تغییر دادیم. راضی شدید؟
    شوخی کردم تغییر اسم وبلاگم دلایل دیگری داشت. اما پستتان هم جالب بود. از اَشنایی با وبلاگ شما هم خرسند شدم.

  3. خسروبیگی میگه:

    بسیار ابتکار جالبیست. کاش من هم استعداد شما را داشتم. زیبا بود و حرکت نوی است. موفق باشید و ادامه بدهید. ممنون

  4. pantea میگه:

    بانمکه! من هم یه بار یه همچین کاری در وبلاگم کردم، منتهی با شعر!

نظر بدهید