Numb
بهمن ۱۸م, ۱۳۸۶توی کامنتهای مطلب قبلی، شکوفه میگه:
ببینم حالا چه فرقی برات می کنه که کی رفته کی نرفته؟؟
مگه تو زندگیت تأثیری هم داره؟؟
هر کی رفته هر کی نرفته
الان همینیه که هست
تو چی کاره ای تو این بلبشو
خودتو دریاب!!!!!!
این حرفش چیز خوبی رو بهم یاد داد و اون اینه که فقط باید برای دیگران کار کنیم و فقط باید الکی دیگران رو خوشحال کنیم؛ احساس میکنم حتی توی اینجا هم دیگه آزادی برای حرف زدن ندارم، احساس میکنم که برای نوشتن توی اینجا هم باید مدام یه سری حد و مرز رو رعایت کنم که نکنه که یه وقت یکی بدش بیاد، همیشه باید برای دیگران بنویسم نه برای خودم. به شدت احساس سرخوردگی میکنم، احساس میکنم نوشتنم اینجا داره خوانندهها رو آزار میده.
بذارید یکم از تاریخچه وبلاگنویسیم بگم؛ حدود فروردینماه بود که توی بلاگفا یه وبلاگ ساختم(figure09.blogfa.com)، اولش برای آزمایش بود، ولی به مرور شروع کردم که مطالبی درباره لینکینپارک توش نوشتن، توی ۵-۶ماهی که اونجا مینوشتم، تقریبا موفق هم بودم. تا اینکه با وردپرس آشنا شدم، به وردپرس اومدم و اول وبلاگ Projekt Revolution رو ساختم و بعدش Version17 . دومی تقریبا شخصی بود و کمی آیتی. بعد از مدتی با حامدملک آشنا شدم و حامد پیشنهاد نوشتن توی ITonline رو بهم داد، بعد از عضویت توی آیتی آنلاین، دیگه Version17 کاملا شخصی شد. همون موقع هم معلوم بود که نوشتنم به مزاق بعضیها خوش نمیاد. بگذریم؛ بعد از مشکلاتی که توی آیتی آنلاین پیش اومد تصمیم بر این شد که با حامد ملک و حامد عزتی به پارشیس منتقل بشیم. مدتی بعد با بهنام کاشانی آشنا شدم و با مگاآیتی. به بهنام پیشنهاد مستقل شدن رو دادم و اون هم استقبال کرد و لطف کرد و هاست رو برام دست و پا کرد. تا اینکه اومدم اینجا و ….
نمیخوام مظلوم بازی درآرم و یا اینکه بخوام تقصیر رو گردن دیگران بندازم، میدونم مشکل از منه و احتمالا حلشدنی هم نیست.
حالا چرا اینهمه حرف زدم، میخواستم بگم شاید دیگه اصلا بیخیال نوشتن بشم، ادای سرخوردهها رو در نمیآرم فقط اینکه خسته شدم از نوشتن! الان فقط این آهنگ میتونه بیانگر احساس فعلیم باشه: [Numb]
۱۸ بهمن, ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۷ ق.ظ
حال و هواتون خیلی شبیه منه!
جدی میگم
البته مشکل وبلاگتون اینجاست که شما از آی تی نویسی به شخصی نویسی رو آوردید برای همین خوانندههاتون دوست دارن در مورد آی تی بنویسید
منم الان فهمیدم که اینجا بیشتر جنبه شخصی داره (کم کم داشتم نا امید میشدم!)
ولی حالا یه توصیه
برای من یکی هم که شده شخصی بنویس! می دونم چه حسی داری ولی بنویس که خودتو خالی کرده باشی منم امیدوار بشم که مث من هم هست
;)
OK؟
۱۹ بهمن, ۱۳۸۶ در ۱:۱۷ ق.ظ
به به ! می بینم که این بیماری اپیدمی (این کلمه رو امروز یاد گرفتم و خواستم امتحانش کنم!) شده . من هم یه مدت گرفتار این مرض بودم تا اینکه اونیکی وبلاگمو تبخیر کردم و این یکی رو هوا نمودم . حالا راحتم توش. به همه چی گیر میدم و هیشکی هم نمیاد بگه خرت به چند !
راحت باش اخوی .البته وردپرس.کام فضای بهتریه واسه شخصی نویسی اما آدم جایی راحته که بتونه با زیر شلواری بره (به معنی اینکه وردپرس خودفضا(self-hosted) هم خوبه)
چقدر پرانتز شد.عین برنامه نویسی شد که آخر باید پرانتزهارو بذاری تا ارور نده .
اگر پیشنهاد ما باعث سلب آزادی های مشروع شما شده رسما ابزار غلط کردگی می نمایانیم .
۲۱ بهمن, ۱۳۸۶ در ۱۲:۵۵ ب.ظ
مهران جان وقتی آدم تو وبلاگش شخصی بنویسه اینجور مشکلات هم پیش میاد.اصلآ فکر می کنم تنها جایی که اینقدر شخصی نویسی تو وبلاگها رواج داره ایرانه.من کمتر وبلاگ انگلیسی رو دیدم که محتواش مسائل شخصی بلاگر باشه.باید تو وبلاگ مطالبی گذاشته بشه که خواننده احساس کنه از خوندنش چیزی عایدش کنه.واسه شخصی نویسی توییتر فضای مناسبتریه.
البته اینا نظرات شخصی من بود.
ایشالله هر تصمیمی میگیری فارغ از احساسات آنی و با منطق باشه.
۲۱ بهمن, ۱۳۸۶ در ۱۲:۵۶ ب.ظ
عایدش کنه = عایدش بشه :)