یک گام نزدیکتر
اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۷تکرار بیش از این جایز نیست هر آنچه گفته ام تکرار مکررات است
هیچکدام از این واژه ها حسی را برنمی انگیزد؛ خوشبختی را در بی خبری می بینم
کمتر شنیدن من و کمتر گفتن تو
اگرچه راهی برای خارج شدن پیدا می کنی
همچون گذشته …
هر آنچه به من می گویی
مرا گامی به پرتگاه نزدیک تر می کند
تقریباً از پا افتاده ام
اندک فضایی برای تنفس مرا کفایت می کند
چون تا لبۀ پرتگاه راهی ندارم
و تقریباً از پا افتاده ام
می دانم که پاسخ ها چندان شفاف نیستند
کاش راهی بود تا نامرئی شوم
هر چند این افکار هم حسی را برنمی انگیزد؛ خوشبختی را در بی خبری می بینم
هیچ چیز به نظر قصد رفتن ندارد
بازهم بیشتر و بیشتر
وقتی باهات حرف می زنم خفه شو، خفه شو ، خفه شو….