۲۶ تیر, ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۸ ب.ظ
■■ مایک شینودا اخیرا نمایشگاهی رو برگزار کرده و جدیدترین کارهای هنریش رو در اون به نمایش گذاشته. یکی از جالبترین کارهای مایک تابلوییه که در زیر تصویرش رو میبینید. این تابلو یک انسان که به جای سر یک جمجمه داره رو نشون میده که جلوی تصاویری از هنرمندای معروف ایستاده و مقداری اسکناس توی دستشه. جالبه که تصاویر اون شخصیتهای معروف(یا اصطلاحا celebrity) به صورتهایی مثل زندانی، کشته شده و اینطور چیزها تصویر شده. این شخصیت جمجمه بهسر از مهمترین شخصیت کارهای جدید شینوداست که ظاهرا هم با استقبال خوبی روبهرو شده. :)

- احتمالا مایک از کشیدن این تابو هدف خاصی داشته. ;) ویدئوی مصاحبه مایک با وبسایت DCShoes در مورد این نمایشگاه و کفشهایی که خودش طراحی کرده رو میتونید از این لینک دانلود کنید.

- طراحی جدید وبسایت رسمی لینکینپارک هم بالاخره نمایش داده شد. توی طراحی جدید از عناصر فلش کم شده و بسیار هم کاربردیتر شده. شما در صفحه اصلی سایت میتونید به تماشای LPTVها، موزیک ویدئوهای گروه، تصاویر گروه بپردازید و همچنین نظرسنجیهایی رو هم ببینید. پایینتر از اون هم اخبار گروه به نمایش در میاد.
پ.ن: به زودی اخبار لینکینپارک بیشتر میشود. D:
نوشتهشده در لينکين پارک | بدون نظر
۲۴ تیر, ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۸ ب.ظ
■■ قبلا درمورد بهاییت مطلبی نوشته بودم، اون مطلب رو از ویکیپدیا نقل کرده بودم که به نظرم بیشترش هم درست بود. واقعا به نظر من که این دین، به هیچ وجه نه تنها دین بدی نیست بلکه از جهاتی هم از اسلام آخوندی بهتره. به هرحال امروز بعدازظهر که میومدم خونه، متوجه تجمع عدهای از همسایهها دم در خونمون شدم، رفتم جلو و جویای ماجرا شدم، حمید یکی از دوستان گفت که آقای محتشمی رو اومدن از خونهش گرفتن بردن!! انگار آب سرد ریخت رو سرم، آقای محتشمی از بهترین و باشخصیتترین همسایههای ما بود طوری که با سن نهچندان زیادش(حدود ۴۵-۴۶سال) یکجور بزرگتر بود برای بقیه و خانوادهشون هم از بیازرترین همسایههامون بودن. پرسیدم آخه واسه چی؟! یکی دونفر آروم گفتن: واسه دینش!!
میدونستم خانواده متحشمی بهایین، البته شناسنامههاشون مسلمونه، واسه اینکه بهشون گیر ندن و اذیتشون نکنن؛ تا اونجایی هم که من میدونستم سرشون تو کار خودشون بود و هیچ تبلیغی برضد مسلمونا نمیکردن و با صلح و آرامش داشتن کنار بقیه زندگی میکردن. یکی که اونجا بود میگفت وزارت اطلاعات یه برنامه جدید طرحریزی کرده برای دستگیری بهاییها.
خب واقعا تبریک میگم؛ واقعا یه برگ زرین دیگه به افتخارات جمهوری اسلامی اضافه شد؛ حالا شما هی برید لیلةالرغائب و آرزوها بگیرید، خوبه بگیرید، فقط اون وسط مسطا یه دعایی آرزویی چیزی برای وضع چندشآور مملکتمون بکنید!! :|
پ.ن: بابام امشب میگفت احتمالا حالا حالا هم آزادش نمیکنن، مامانم هم میگفت خانم محتشمی از بعدازظهر همش داره گریه میکنه و تقریبا تموم خانوادهشون اومدن واسه دلداریش. :(
نوشتهشده در اجتماعی | ۹ نظر
۲۳ تیر, ۱۳۸۷ در ۹:۴۴ ب.ظ
■■ می گویند زیبا نیستی، میگویند صدایت لطیف نیست، می گویند چشمهایت نافذ نیست، میگویند خوشلباس نیستی؛ چرت میگویند، بهترینی برای من. :)
نوشتهشده در کمی درگیرانه | ۲ نظر
۲۲ تیر, ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۲ ب.ظ
■■ چند وقتیه که دارم فک میکنم که چرا مردای ایرانی کلا اینقدر چشمچرون تشریف دارن!! کافیه یه بار توی اتوبوس برید اون عقب که مرز بین آقایون و خانمهاست وایستید، اون وقت متوجه نگاههای کاملا پاک مردا به عقب اتوبوس میشید!! ببینید سر خودمون رو که نمیخوایم کلاه بذاریم، توی الان ایران نود درصد مردا اینطورین. اما این بین یه نکته مهم وجود داره؛ من یک پسر بیستسالهام و با وجود وضع حاضر(یعنی تابو بودن روابط دختر و پسر)، از وقتی که به سن بلوغ رسیدم تا به حال شاید و به احتمال زیاد با هیچ دختری ارتباط صمیمی نداشتم(همیشه گفتم استثنا هم وجود داره). خب، وقتی یه دختری میبینم که همسن و سال خودمه و به نظرم زیبا میرسه ناخودآگاه نگاهم به سمتش خواهد رفت و این فک میکنم کاملا طبیعیه؛ چرا که یه جور حس کنجکاوی و کاملا غریزیه؛ ولی جای تعجب داره که مردان بالای چهلسال هم با اینکه زن و بچه دارن و میشه گفت چشم و دل سیر هستند باز هم نگاههای خیلی بدی به دخترای(اکثرا جوان) میکنن!!
چرا؟! واقعا آیا مردان ایرانی اینقدر درجه شهوتشون بالاست یا اینکه خیلی ندید بدیدن یا اینکه بیش از حد تنوعطلبن!!! به جرات میتونم بگم الان بیشتر پسرهای ایرانی از اکثر پیرمردها پاکدامن ترند. :|
نوشتهشده در اجتماعی | ۳۵ نظر
۲۱ تیر, ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۷ ق.ظ
■■ پسرعموی بابام تازگیها از فرانسه اومده؛ دقیقا دو روز قبل از عروسی داداشم. دیروز عصر به همراه آقا منوچهر(همین جناب پسرعمو) یه سر برای تعویض روحیه و پیادهروی و وقت تلف کردن به محوطه اکباتان و بعدش سوپرها رفتیم. بعد از چند دقیقه که وارد پاساژ شدیم و چند مغازه رو نگاه میکردیم، متوجه قیافهی متعجب آقا منوچهر شدم، قیافه متعجبی که با نگاه بسیار تابلو به دختران جوان داخل پاساژ همراه بود! طوری که تقریبا دیگه ملت داشتن بدبد نگاه می کردن. من در این لحظه با یک حرکت بسیار ژان گولر وارانه این آقا منوچهر را نهیبی زده و از آن حالت بسیار شنیع بیرون آوردم! D:
خلاصه ماجرا به خیر گذشت و به خانه برگشتیم. شب تو خونه وقتی جویای ماجرا شدم،گفتش که:
واقعا اینجا همون ایرانه که میگن توش آزادی نیست؟! پس این همه آرایشهای غلیظ و لباسای سکسی چیه؟! والا توی فرانسه اگه بخوایم کلی حساب کنیم دو قشر هستن که جزء افرادی حساب میشن که آرایش میکنن: یکی روسپیها که به صورت خیلی غلیظ آرایش میکنن؛ یکی هم خانمهای مسن که برای اینکه جوونتر نشون بدن آرایش میکنن. ولی اکثر دخترهای جوون یا آرایش نمیکنن یا آرایش بسیار کم و کاملا دخترونه دارن!
ولی تاکید داشت که این به این معنی نیست که هیچ دختر جوونی تو اونجا آرایش نمیکنه! حرفای جالبی میزد؛ و واقعا از اینکه توی اینجا دیگه تقریبا از دختر ۱۳-۱۴ ساله شروع میکنن آرایش کردن واقعا متعجب بود.
اما واقعا چرا تو ایران اینطور شده؟! به نظر من این، چند دلیل میتونه داشته باشه:
- جلب توجه جنس مخالف
- یک نوع مبارزه با وضع حاکم بر اجتماع
- یک نوع رقابت با همجنسها برای زیباتر بودن
شاید دلیل دوم بیشترین الویت رو داشته باشه؛ اما آیا همه دخترهایی که آرایش کردن به صورت افراطی رو دوست دارن، همگی این طرز فکر رو دارن؟!
پ.ن: و البته نظر و علاقهی هرکسی برای خودش محترم و مقدسه و من به هیچ نمیخوام که بگم اینکار درسته یا غلط یا اون رو منع کنم؛ که شاید خود من به عنوان یک پسر از دیدن یک دختر زیبا که با آرایش هم خودش رو آراسته لذت ببرم. :)
نوشتهشده در اجتماعی | ۶ نظر