۲۷ مرداد, ۱۳۸۷ در ۱:۰۶ ب.ظ
■■ مسابقه عکس “دست دوم”، خیلی کار جالبیه؛ واقعا با اینجور کارها و اینجور آدما همیشه حال میکنم. طرف هیچچیز هم که نداشته باشه این خلاقیت و مهمتر از اون صمیمیتش آدم رو جذب میکنه. با این که نه دوربینش رو دارم(یه دونه داشتم ترکید!) و نه سوژهش رو ولی به همه توصیه میکنم که شرکت کنن؛ حداقلش اینه که توی یه مسابقهی جالب شرکت کردید و اگه هم یه کم ذوق داشته باشید شاید هم یه چیز «دسته دوم» بردید. :)
نوشتهشده در عمومی | ۲ نظر
۲۷ مرداد, ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۲ ب.ظ
■■ یه نوع از وبلاگهایی هست که من اونا رو توی گوگلریدر یه پوشه واسشون درست کردم و اسمش رو گذاشتم «رادیکالز». محتوای اکثر این وبلاگها هم مسائل جنسی(گرچه اسم وبلاگ و ماهست وبلاگ همچین چیزی رو نمیگه) و خلاصه مسائل مربوط به زیرشکمه(تننویسا رو نمیگم). اصلا نمیخوام بگم که آقا این چه وضعشه و برید جمع کنید واینا، نه! حرف من یه چیز دیگهست. ببینید الان توی جامعه ایران، ۹۵درصد پسرای ایرانی وقتی با دوستانشون هستند از یه سری از فحشها مثل نقل و نبات استفاده میکنند(نکته: اینکه میگم ۹۵درصد واسه اینه که شاید عدهای هم باشند که اینجوری نیستند و اینکه میگم پسرا چون نمیدونم که دخترا ه اینجوری هستند یا نه و فک میکنم که نیستند!)؛ و این کاملا یه چیز عادیه بینشون. اما مسئله اینجاست که همینها هیچ وقت جلوی خانوادهشون یا جلوی یک دختر به خودشون اجازه نمیدن که اینطوری صحبت کنن. برگردیم سر اون وبلاگها؛ همیشه با اینجور وبلاگها مشکل داشتم(گرچه بیشترشون رو هم میخونم!)؛ نظر شخصی من(تاکید میکنم نظر شخصیم) اینه که من ممکنه با دوستام خیلی راحت صحبت کنم و یه چیزای که شاید خیلی گفتنش درست هم نباشه رو توی صحبتهامون به کار ببریم ولی هیچ وقت به خودم اجازه نمیدوم که بیام و مثلا همون صحبتها رو جلوی یه دختر یا خانوادم هم بزنم.
خیلی پیچواپیچ شد؛ یعنی میخوام بگم که به نظرم اینجور نوشتن توی وبلاگ زیاد جالب نیست؛ همیشه فک میکنم(که شاید هم اشتباه باشه) که اینجور وبلاگها فقط برای جلبتوجه یا کشوندن خواننده به طرف خودشونه که اینطور مینویسن! چه میدونم شاید هم من دارم اشتباه میکنم و عقایدشون واقعا این باشه.
پ.ن: مثلا این مطلب رو ببینید؛ احتمالا وبلاگ معروفی هم هست و خیلیها دیدنش. طرفداران خودش رو هم داره و یه اسطوره باشه تو وبلاگنویسی؛ ولی واقعا من که خودم با خوندن این مطلب یه جوری حالم بد شد، شما رو نمیدونم.
پ.ن۲: اصلا هم نمیخوام که این مطلب ادامه پیدا کنه؛ پس طرفداران این وبلاگ و وبلاگهای مشابه از الان بدونن: دست من بالاست و حق با شماست!!
نوشتهشده در کمی درگیرانه | ۴ نظر
۲۶ مرداد, ۱۳۸۷ در ۹:۱۶ ب.ظ
■■ از قدیم میگفتن که اینا خیلی باهم خوبن، همه حسودی میکنن بهشون. خوب زندگی میکردن و تفاهم کامل. سالها گذشت و سهتا پسر خدا بهشون داد. این اواخر حرف همو نمیفهمیدن؛ مدام گیر میدادن به هم. پسر بزرگ رو زن دادن؛ پسر وسطی دانشجو بود و کوچیکه دبیرستانی. دیگه میونشون شکرآب بود؛ داد و بیدا بود همش. یه روز یکیشون گفت: «میدونی چیه؟ تمومش کنیم!» آره میخواستن تمومش کنن؛ این وسط قربانیا فقط همون دو تا پسر بودن!
پ.ن: دانشجوئه شبا گریه میکرد و دبیرستانیه اخلاقش خیلی بد شده بود!
نوشتهشده در شخصی | ۴ نظر
۲۴ مرداد, ۱۳۸۷ در ۲:۴۶ ب.ظ
■■ حدود شش یا هفت ساله که مسافرت نرفتیم، واقعا الان دیگه دلم یه مسافرت جانانه میخواد؛ یادمه بچهتر که بودم تنهایی نمیرفتیم مسافرت، یعنی یا خالهاینا یا عمواینا با ما میومدن، و در جمع یه ۱۰-۱۲ نفری میشدیم و راه میفتادیم سمت شمال، اونم چی با یک پیکان عهد تیرکمون شاه! خیلی کیف میداد، با اینکه توی ماشین به زور جا میشدیم ولی مزه میداد، تا اونجا هم یه ۱۲-۱۳ ساعتی تو راه بودیم. :)
الان که فکرشو میکنم میبینم همون آدما هنوزم هستند(به جز دو تا عموهام که فوت شدن) ولی دیگه تقریبا ماهی یه بار همدیگه رو میبینیم چه برسه خوایم با هم بریم سفر! بابا ها که اینقدر مشکلات جور واجور دارن که اصلا حوصله خودشون رو هم ندارن چه برسه دستهجمعی رفتن مسافرت رو، مامانها هم همینطور. بچهها هم که یکی بهونه دانشگاه داره، یکی کلاس ایروبیکش نمیذاره، یکی کلاس موسیقی، یکی کوفت یکی زهرمار!! واقعا دیگه دارم قاطی میکنم! اه!
پ.ن: الان که دارم این متن مینویسم سردرد خفیفی دارم، این سردردام دوباره داره جدی میشه، فک کنم باید بازم یکی دوتا دکتر دیگه برم، قبلا دیر به دیر شروع میشد ولی جدیدا فاصلهی بین دردها کمتر شده! :|
نوشتهشده در شخصی | ۳ نظر
۲۲ مرداد, ۱۳۸۷ در ۷:۱۱ ب.ظ
بعد از منطقهبندی وبلاگستان توسط آرش کمانگیر، برآن شدیم تا نقشهای مختصر و کلی از وبلاگستان را تهیه کنیم تا دوستان ناآشنا بهتر و راحتتر با محیط وبلاگستان آشنا شوند. این نقشه براساس آخرین اطلاعات دریافتی از عنکبوتها و اسپمهای پرتلاش ما بدست آمد. البته این نقشه هنوز در مراحل بتا و آزمایشی قرار دارد و در آینده نزدیک نسخه کامل و رفع باگ شده آن منتشر خواهد شد. :) برای دیدن اندازه واقعی بر روی تصویر کلیک کنید.

پ.ن: از آنجا نرمافزارهای ما نتواستند جنسیت آقفری را کشف کنند، پس به قید گل یا پوچ یک ضمیر ملکی برای ایشان انتخاب شد.
نوشتهشده در کمی درگیرانه | ۲۱ نظر