درهم برهم
شهریور ۱۸م, ۱۳۸۷یک) سعی میکنم وقتی توی خیابون راه میرم زیاد به آدما نگاه نکنم؛ زمین گاهی وقتها بهترین نقطه برای خیره شدن، اگر زمین نخوری! یا اینکه وقتی داری جلوتو نگاه میکنی به همه بیتوجه باشی مخصوصا بعضی دخترا که فک میکنن همه پسرا فقط واسه این اومدن بیرون که اونا رو نگاه کنن.
دو) میگن ایرانیا ملتی احساساتی هستند. من میگم نه اینطوری نیست بلکه ما ملت جوگیری هستیم! کافیه فقط یه خوردی به رفتار بقیه و خودمون توی زندگی روزمره بیشتر توجه کنیم. یارو نشسته داره واست درد و دل میکنه و از بدبختی و بیچارگیش میگه، شما هم این وسط میشید سنگ صبور و آخی! دو ساعت بعد یکی دیگه میاد میشینه پیشتون از وضع خراب بازار میگه، حالا شما میشید باز هم سنگ صبور!! نکته جالب اینجاست که بعد از چند دقیقه شما میشید همون خودتون که بودین و تمام بدبخت بیچارگیها یادتون میره! اصلا اینا که گفتم چه ربطی به هم داشت؟! اه، نتونستم حرفم رو درست بزنم!
سه) ماه رمضون هم شد. سه چهار روز اول رو روزه گرفتم، امروز رو ولی نتونستم بگیرم، فردا رو هم احتمالا روزه نخواهم بود، یه خورده تجدید قوا بشه تا بتونم بقیه روز ها رو بگیرم. واقعا احساس پاکی میکنم وقتی روزه هستم، یه جور حس خوبی بهم دست میده دلیلش رو هم نمیدونم.
چهار) تولد مریم اردکانی هم شد. خیلی دختر خوبیه. با اینکه تا حالا ندیدمش ولی فک کنم از اون دختراس که من دوسشون دارم. تولدش مبارک.
پنج) امروز رفتیم و امآرآی از سرم گرفتیم. اون تونلی که آدم میرفت توش خیلی دلهرهآور بود. خیلی هم طول میکشید کاراش. حالا قراره فردا بازم بریم دکتر و بعد از اومدن جواب امآرآی بهش نشون بدیم.
شیش) همین.
۱۸ شهریور, ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۸ ب.ظ
وقتی که کاری،سرگرمی،علمی و یا چیزی نداشته باشی که بهش برسی هی میپردازی به احساسات،هی خودت رو میبری تو لایه های بی ارزش مسائل اجتماعی،اون چیزی که به نظر من درگیرش هستیم همینه .
۱۹ شهریور, ۱۳۸۷ در ۷:۳۳ ق.ظ
امید وارم حال داشمون خوب بشه و هیچیش نباشه ان شاء الله