یک تا پنج
مهر ۱م, ۱۳۸۷یک
حالم خوب نیست؛ جسمی کم٬ روحی زیاد. چند وقتیه که کلا روبهراه نیستم٬ اگر هم چیزی هست ظاهریه. یکی از مشکلها که اصلیه هم بود تقریبا یه خورده بر طرف شده ولی هنوز کامل نه. بقیه مشکلات و دردها به قوت خودش باقیه. از قرار معلوم حالا حالاها باید کشید؛ یه زمان دیگران رو نصیحت که نه دلداری میدادم٬ حالا میفهمم که اونا چی میکشیدن٬ باشه ادامه میدیم…
دو
زیاد دلم میخواد بنویسم٬ منتها زیاد نمیتونم بلند بنویسم(مگر اینکه این مدلی شمارهدار). طی روز یه سری مطالب به ذهنم میرسه که یا خیلی کوتاهن٬ یا یه خورده مورد دارن! یا فحشی چیزی داره توشه یا اینکه یه خورده برمیگرده به چیزایی که دلم نمیخواد اینجا بنویسمشون. نمیدونم کی بود(یا اصلا هم کسی نبود!) که میگفت که حتی شده یه جمله کوتاه هم روزانه بنویسید تو بلاگتون.
سه
این فید پدرام توی فرندفید٬ نظر صددرصد منم هست٬ همینجوری محض اینکه گفته باشم.
چهار
الان چهار بار یه چیزی رو نوشتم٬ هی پاکش کردم که آخر سر هم صرفنظر کردم از نوشتنش. این مرض مدتیه اومده سراغم چیزایی که میاد تو ذهنم رو میترسم بنویسم. :|
پنج
همین٬ بیخودتر از همیشه
۱ مهر, ۱۳۸۷ در ۴:۱۹ ق.ظ
لطفا اون فید پدرام که غیر پابلیکه رو به صورت متنی بگویید ما هم بدانیم :)
موفق باشین :)
۱ مهر, ۱۳۸۷ در ۴:۲۲ ق.ظ
بعد …. چرا گاواتور من نیومد؟؟
تازه تم وبلاگتونم ساده است ولی خیلی ماهه :) اینو قبلا گفته بودم آیا؟؟ اگه گفتم معذرت میخوام بابت تکرار
–
آها حالا فهمیدم چرا نیومده بود :) چون ایمیلمو اشتباه وارد کرده بودم :دی
۳ مهر, ۱۳۸۷ در ۹:۲۰ ب.ظ
khob baraye raf’e khastegi az no’e roohi va az darajeye ziadesh
man mus gosh midam
bad nist shoma ham emtehan konid
bazi vaghta javab mide … asasi
17 ham adade bahaliye
che az no’e nomrash
va che az no’e
version