شتر در خواب…
مهر ۱۳م, ۱۳۸۷■■ شهر شلوغیه٬ خرتوخر؛ هر کسی سرش تو کار خودش و به اطرافیان توجه نمیکنه؛ همینجوری مات و مبهوت موندم و زل زدم به مردم. هر چند ثانیه یه برخورد بدن رهگذرا تکونم میده ولی مثله منگولا همینجوری وایستادم. یهو دستم کشیده میشه و یکی صدام میکنه: «مهران! چت شده؟!» پسری ۲۳ یا ۲۴ سالهست؛ من نمیشناسمش ولی گویا اون منو میشناسه و ظاهرا خیلی هم با هم صمیمی هستیم. میگه:« خره! بدو دیگه دیر برسیم جا گیرمون نمیادا…» هنوز منگم ولی سعی میکنم به خودم بیام:
- کجا باید بریم؟! اینجا کجاست؟!
- مسخره خودتی! کنسرت دیگه…نکنه یادت رفته؟!
ظاهرا قرار بوده به کنسرتی بریم و احتمالا من یادم رفته بوده؛ اما هنوز واسم سواله که چطور من اینجاها رو ایدم نمیاد. با زور پسر کشیده میشم سمت یه تاکسی و سوار میشیم.
- وای! مهران اصلا باورم نمیشه. مثل خوابه…فک کن! از نزدیک میبینیمشون….
- کیا رو؟!
- برو بابا مسخره! خودتو بذار سرکار….
کمی بعد به به جلوی یه مجموعه میرسیم که در ظاهر شبیه سالنهای تئاتر یا یه چیزی توی این مایههاست. هنوز نمیدونم حتی ایرانم یا کجام؟! کمکم به شلوغی نزدیک میشیم؛ همه معلومه خیلی هیجانزده و خوشحالن… رومو که بر میگردونم یهو خشکم میزنه…. خدای من؛ نوشته: «Linkin Park | Live at Rock am Ring 07» !! یعنی درست میبینم!؟ اینجا کجاس ؟! خدای من اومدم کنسرت لینکینپارک؟! وارد سالن میشیم؛ مث مور و ملخ آدم ریخته! ملت دارن خودشون رو جر میدن؛ من هم! صدای گیتار یهو همه رو وحشی میکنه؛ همینجوری جیغ میزننن….واو! مایک شینودا میاد رو سن…..
پ.ن: لعنت به من که مثل همیشه فقط باید این چیزا رو توی خواب ببینم!!
۱۴ مهر, ۱۳۸۷ در ۱:۱۱ ق.ظ
منم چندین بار دیدم از اینجور خوابها.
یه بارم خواب دیدم مایک اومده ایران ;)
۱۶ مهر, ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۴ ب.ظ
من نیز هم !