قبلنا

آبان ۱۰م, ۱۳۸۷

یادش به‌خبر بچه‌تر که بودم٬ اواخر دبستان و اوایل دوران راهنمایی؛ پاییز و زمستون واقعا لذت داشت برام. یادمه صبا که می‌خواستم برم مدرسه و هوا هم به شدت سرد بود٬ توسط مامان تقریبا ساندویچ میشدم. یه جور کفشایی‌م داشتم فک کنم واسه بچگی‌های داییم بودش؛ روی یخ هم باهاش راه میرفتی نمی‌خوردی زمین ولی بازم من روزی ده‌بار میخوردم زمین!  این چند روزه که هوا بارونی یاده اون‌روزا میفتم هی؛ واقعا قبلا زندگی خیلی بیشتر لذت داشت؛ بدبختیای زمستون‌شم کیف می‌داد…

پ.ن: البته فک کنم همیشه اینطوری‌ه که آدم توی هر دوره‌ای از زندگی باشه حسرت سال‌های قبل رو میخوره.

۲ نظر

  1. vivavida میگه:

    اما من هر سال عاشق زمستون و سرمای همون سالم و الان اینو گفتی یاد دبستان و راهنمایی خودم افتادم من یادمه هر وقت هوا سرد می شد از مدرسه که بر می گشتم خونه عین - عین ! ای بابا خب عین خرس قطبی دیگه چی بگم :)))) می رفتم زیر پتو و به مدت نامعلومی می خوابیدم چه کیفی می دادا :دی

  2. نئون میگه:

    یادش بخیر منم مثل ساندویچ می شدم …
    یه خواهشی دارم اونم لطفا قالبتو عوض نکن … این یکی از همشون عالیتره

نظر بدهید