مامانبزرگ
وصیت کرده بود که هیشکی سیاه نپوشه، مراسمش رو هم تو باغ خانوادگیمون تو لواسون و با حضور آشنایان و اقوام نزدیک بگیرن؛ از همه هم قول گرفته بود که چند روز بعده فوتش باغ رو بفروشن و پولش رو به شیرخوارگاه آمنه بدن. هنوز یه مقدار شوکهام. جمعه شب همهچی خوب بود، صبش هم که زنگ زده بودم بهش، حالش خوب بود و مث همیشه هم شاد و شنگول بود. اما وقتی اون موقع شب بهنام زنگ زد خونهمون مطمئن بودم یه خبری شده، مامان گوشیو برداشت؛ بهنام گفته بود که گوشی رو بده به بابا، بابا خیلی آروم خبرو شنید و خیلی آروم هم به مامان گفت، کنترل کردن مامان سخت بود، به بهنام زنگ زدم، خبر این بود:«مامان بزرگ نیمساعت پیش سکته مغزی کرد؛ مُرد…»





تسلیت میگم مهران جان
تسلیت میگم
خدا بهشتش دهد
تسلیت میگم . خدا رحمتشون کنه
روحشون شاد باشه..به تو هم تسلیت میگم..از دست دادن عزیزان سخته.
متاسفم. روحشون شاد
تسلیت میگم مهران جان غم آخرتون باشه :(
تسلیت میگم مهران جان
تسلیت می گم دوست من … خدا رحمتش کنه
جز تسلیت کاری از دستم بر نمیاد خداوند صبر بده بهتون و روحش رو شاد کنه
تسلیت می گم مهران جان.
:( تسلیت میگم. روحشون شاد
روحش شاد
تسلیت میگم مهران جان
تسلیت میگم. روحشون شاد
روحشون شاد، تسلیت میگم
امیدوارم خدا بهتون شکیبایی بده
تسلیت می گم. خدا رحمتش کنه.
تسلیت میگم، امیدوارم غم آخرتون باشه مهران جان. روحشون شاد
اومدم تسلیت بگم دیدم هیفده هیجده نفر به صف شدن، واسه همین فاتحه فرستادم و رفتم.
(تسلیت رو هم که نگم آدم بدی ام)
———————
آقایون خانوما بغل تسلیتتون یه فاتحه هم بفرستین بیشتر بدرد اون مرحومه می خوره
تسلیت میگم. غم نبینی …
فاتحه ای نثار روح آن مرحومه کردم , خدا رحمتشون کنه , تسلیت میگم مهران جان
سلام.
الان دیدم. تسلیت و فاتحه. دوبرابر قبل مواظب بچه هاش باش. خیلی شرایط بدی رو طی می کنن.
مهران جان بهت تسلیت میگم – فاتحه
خدا بهت صبر بده – من هم مادر بزرگم رو امسال از دست دادم خیلی سخته