۸ خرداد, ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۷ ب.ظ
■ منظور این عزیز دل از عبارت «دافیشاپ» چیست؟
الف) مکانی برای پذیرایی از دافهای سطح شهر
ب) مکانی که در آن دافها خود را برای عرضه در اختیار تقاضا قرار میدهند
ج) مکانی که در آن از دافها به عنوان منبعی برای جذب مشتری استفاده میشود
د) مکانی که در آن هیچیک از سه کار ذکر شده در بالا انجام نمیشود
ه) همه موارد
نوشتهشده در کمی درگیرانه, کوتهپست | ۲۱ نظر
۸ خرداد, ۱۳۸۷ در ۷:۰۴ ب.ظ

Alicia Keys wants to work with Linkin Park
نوشتهشده در لينکين پارک | بدون نظر
۸ خرداد, ۱۳۸۷ در ۵:۱۰ ب.ظ
ق.ن: این نوشته فقط برای خالی کردن حرصم ه٬ پس ممکنه چیزی به جز چرت و پرت نصیبتون نشه.
یک)
ببینم کی گفته که باید حتما من به تو زنگ بزنم تا شما لطف کنید و مرحمت کنید دست به تلفن بشید. آخه آدم چهقدر میتونه مزخرف باشه. اصلا مگه من نوکرتم که اونجوری میگی:«فردا این سیدی آریان رو رایت کن واسه من بیار!» اه. بیجنبه!
دو)
رک بگم: از تیپ این دختر دبیرستانیا خیلی خوشم میاد٬ هیچم هیزبازی نیست٬ آقا وقتی من از یه چیزی خوشم میاد باید بگم دیگه. یه جور سادگی میشه در عین خوب بودن از نظر من! از این پسر دبستانیها هم هستن که تو خیابونم همدیگه رو با فامیلی صدا میکنن خیلی خوشم میاد٬ «احمدی بیا اینجا» D:
سه)
چطوره من کلا بیخیال درس و دانشگاه بشم برم همون به مملکتم خدمت کنم تو پادگان٬ ها؟ واقعا با این دانشگاهی که ما داریم بهترین٬ مفیدترین٬ عقلانیترین و سنگینترین کاری که میتونم بکنم همینه.
چهار)
کرایه این اتوبوس پولیا شده ۱۲۵تومن. ۲۵تومن چیزی نیست٬ بدبختی اینجاست که باید از سی تا ایستگاه قبل تر راه بیفتی دنبال یه سکه بیستوپنج تومنی تو اتوبوس مثله گداها! این رانندهها هم که قربونشون برم٬ آخر روابط اجتماعین!
پنج)
یه پیشنهاد هم دارم: میگم چطوره من کلا اینجا رو تعطیل کنم که هم اینقدر فکر نوشتن مطلب نباشم٬ هم این ملت شهیدپرور هم یهدونه فید اضافه نداشته باشن تو فیدریدرشون. چطوره؟!
نوشتهشده در شخصی | یک نظر
۸ خرداد, ۱۳۸۷ در ۴:۲۹ ب.ظ
■ مرد: قدیما ما که جوون بودیم٬ تا یه پیرمردی میومد تو اتوبوس همه پا میشدن تا طرف بشینه٬ الان جوونا بیغیرت شدن!
- از جام بلند میشم تا یارو بشینه!
پ.ن: چهقدر بدم میاد از کسایی که احترام رو میخوان به زور بدست بیارن!
نوشتهشده در کمی درگیرانه, کوتهپست | ۲ نظر
۸ خرداد, ۱۳۸۷ در ۴:۲۳ ب.ظ
■ نگاه میکنم به خورشید که چگونه مرا میخواند هنگام غروب٬
لحظه مرگش چه دوست داشتنی میشود٬
کاش مردن اینقدر راحت بود!
نوشتهشده در کمی درگیرانه | بدون نظر