اولین پست‌ها (پنجشنبه, بهمن ۲۵م, ۱۳۸۶)

انتشار توسط: مهران در کلان‌تر روی ۵:۱۷ ب.ظ. بپر پایین توی نظرات یا بقیه رو بخون.

همیشه اولین‌ها خیلی واسم جالب بوده، امروز به سرم زد برم اولین پست‌های بعضی بلاگرها رو بخونم چیزهای جالبی تونستم پیدا کنم:

محمدحسین مزیدی(وبلاگ اول) :

سینما ۱ هواشناس را گذاشته بود.چقدر غریب است وقتی که توانایی انجام ساده ترین کارها را هم نداریم!!
چرا در حال حاضر در ایران توجهی به social networking هایی مثل my space ,facebook,bebo,…نمی شود؟چرا دوباره انقلاب ارکاتی نداریم؟ احساس هواشناس دیشبی را دارم.کسى که درس ای تی نخوانده ولی وبلاگ میزند و می خواهد در زمینه IT مطلب بنویسد.حتما در زندگی خصوصی نیز همانقدر موفق هست!!

علیرضا مجیدی : (با تذکر حضرتش تصحیح شد!) :)

بد نیدم یکی از پستهای این وبلاگ را ترجمه کنم و اینجا بگذارم.

 

 

تناسب نداشتن رشته پزشکی را با روحیاتتان نمی توانید درک کنید مگر اینکه در آن درگیر شده باشید و آن را تجربه کرده باشید که معمولا لازمه آن صرف سالها وقت و هزینه کردن مبالغی کلان است.
دانشگاه سانتا کلارا به دانشجویانش کمک می کند تا مدتها پیش از زمانی که حتی وارد دانشکده پزشکی شوند ، دریابند برای این رشته ساخته شده اند یانه .به این منظور کسانی که تمایل به رشته های پزشکی دارند در این برنامه همراه پزشکان ،پرستاران ، مددکاران اجتماعی و مدیران اقتصادی بیمارستانها می شوند.

آنها تولدها و مرگها را از نزدیک می‌بینند .یاد می‌گیرند چگونه یک کاتتر را بردارند و یا باد گلوی شیرخواری را بگیرند.آنها سکوت دور و بر یک بیمار را در آخرین ساعات زندگیش هنگامی که کشیش بر بالینش حاضر می‌شود مشاهده می‌کنند و از نزدیک مشاهده می کنند چگونه بیمارستانها می توانند از نظر مالی خود را سرپا نگاه دارند.

آیا واقعا لازم است به دانشجویان کمک کنیم تا بدانند برای پزشکی ساخته شده اند یا خیر؟آیا تازه واردان به دنیای پزشکی با این برنامه می توانند دریابند که کاندیدهای مناسبی برای پزشکی هستند؟

بیشتر پزشکانی که با انها بوده ام به من گفته اند که حتی تا حالا که پزشک شده اند نمی دانند واقعا به چه منظوری برای این رشته ثبت نام کرده‌اند.من به جرات می‌توانم بگویم که زندگی اکنون آنها با آن زندگی شکوهمندی که انتظارش را داشتند تفاوت عمده‌ای دارد.آنها استرس زیادی دارند و گاه با صحنه های منزجرکننده‌ای مثل سرازیر شدن “مکونیوم” روی کفشهایشان مواجه می‌شوند.

پزشکی بزرگترین کار دنیاست و هر روز این رشته چالش‌برانگیزتر از گذشته می‌شود.به هرحال من دوباره سوالم را مطرح می‌کنم.آیا واقعا سختیهایی که برای این حرفه باید قبول کنیم را درک کرده‌ایم یا توقعات جامعه ما را کور کرده است.والدینم همواره به من می‌گفتند که چقدر دکترها فوق‌العاده هستند ولی هیچ‌وقت به جزئیات توجه نمی کردند.

ولی باید بدانید پزشکی همیشه خسته کننده نیست.استادانم را در داشکده پزشکی به یاد می آورم که کارشان را دوست داشتند حتی هنگامی که با ترشحات بدن بیماران مواجه می‌شدند.استادانم همواره حتی هنگامی که خسته و آشفته بودند الهام بخش من بودند که مبدل به بهترین پزشک، حتی بهترین پزشک در طول تاریخ شوم.

وقتی دوران دستیاریم را به یاد می آورم ساعات محدودی را به یاد می آورم .ساعاتی که احساس می کردم کفایت لازم را برای درمان بیمارم ندارم یا لحظه هایی را که سینه بیماری را ماساژ می دادم با اینکه می دانستم یک جای کار اشکال دارد.اوقاتی را که برای نوشتن اردر استامینوفن نیمه شب بیدارم می کردند و زمانی را که با پرستاران بر سر اینکه چرا مرا برای نوشتن یک اردر به این سادگی بیدار کرده‌اند ، شوخی می‌کردم.

دوسن دارم دانشجویان زمانهایی را که ما مجبوریم در کاری موفق شویم ولی شکست می خوریم را ببینند.کسانی که ما موفق می‌شویم به آنها کمک می کنیم ما را به عنوان یک قهرمان به یاد خواهند آورد.کسانی هم که موفق نمی‌شویم به آنها کمک کنیم به ما خواهند آموخت که بار دیگر چگونه موفق شویم.دوست دارم دانشجویان این لحظه ها را که ما در آن اسیب پذیر هستیم ببینند به خاطر اینکه همه پزشکی همین است.پزشک خلاصه و منتخبی از شکستها و موفقیتها است.

بالاخره آیا من توصیه می‌کنم که متقاضیان ورود به رشته های پزشکی قبل از ورود به دانشگاه زمانی را با پزشکان واقعی همراه شوند؟

این کار یهترین جیزی است که مسئولان تا به حال انجام داده‌اند.

مهدی حکیمی :

ساده تر از آب پیچیده در تن شب
رویای هر شب من پیچک عشق و جنون

یوسف منیری : (بنا به تذکر حضرتش تصحیح شد!) :)

وب‌لاگ‌ها و وب‌سایت‌های متعددی راه‌حل فارسی‌کردن صفحه‌کلید در ویندوز را ارائه داده‌اند، مثل این راه‌حل. خوب است اما کامل نیست. چون در این‌حالت برای نوشتن حروف پ و ژ مشکل خواهید داشت. در استاندارد یونی‌کد برای حرف ژ باید ترکیب Shift+C و برای حرف پ کلید \ را بزنید. ابتدا طبق همین راهنمایی عمل کنید. سپس این فایل ( Kbdfa.dll ) را دانلود کرده و در جایی مثل درایو :C ذخیره و از حالت فشرده خارج کنید ( درایو :C جایی‌ست که ویندوز درآن نصب شده است ). فایل Kbdfa.dll در واقع اصلاح شده‌ی همان فایلی‌ست که در ویندوز XP به صورت پیش‌فرض برای فارسی‌کردن صفحه‌کلید وجود دارد. در مرحله‌ی بعد، رایانه‌تان را تحت Safe Mode and Command Prompt مجددا راه‌اندازی کنید. حال به Root درایو :C رفته و در خط‌فرمان دستور زیر را تایپ کنید:copy kbdfa.dll c:\windows\system32\kbdfa.dll

 

 

 

 

 

ویندوز فایل Kbdfa.dll را به‌صورت پیش‌فرض دارد، پس Overwright را تائید کنید و رایانه‌تان را مجددا راه‌اندازی کنید. از این‌به‌بعد با خیال راحت می‌توانید کلید پ را بزنید و کاملا فارسی‌تر بخوا

رضا مقدری :

خداوندگار رو هزار بار شکر بالاخره این وبلاگ راه افتاد :). دفعه ی اولی که Update Blog رو روی Blogsky راه انداختم و شروع کردم به نوشتن همه چیز مرتب جلو میرفت تا اینکه وبلاگ هک شد. بعد هک شدن وبلاگ و نابودی کل آرشیوش اول تمایلی به ادامه کار نداشتم ولی بعد که خواستم شروع کنم به نوشتن شرایطی پیش اومد که امکان نوشتن برام مهیا نبود و نتیجه اینکه وبلاگ بازهم تعطیل شد.

 

 

اما از قدیم گفتن تا سه نشه بازی نشه پس بنده هم آپدیت بلاگ رو خیلی محکم تر و جدی تر از دفعات قبلی اینجا راه اندازی کردم٬ ایشالا که دیگه مشکلی پیش نیاد و اینجا هم هر چه سریعتر به روزای اوج برگرده٬ دوستان هم اگر همراهی کنند ولینکهایی که به آپدیت بلاگ دادند رو اصلاح کنند ممنون میشم. از همه ی کسانی هم که تا امروز این وبلاگ و همراهی کردن خیلی خیلی ممنون هستم ایشالا مطالب به کارشون بیاد و بازم همراهیش کنند :)!

نیما اکبرپور :

خوب… ما هم خلاصه تونستیم به وبلاگ واسه خودمون درست کنیم. بعد از چند روز سر و کله زدن با Blogger عزیز رخصت ورود به این دنیا رو به ما دادند. خلاصه تونستم یه گوشه دنجی واسه خودم پیدا کنم.

 

 

نمی‌دونم… نمی‌دونم اینجا رو چند نفر می‌بینه ولی خوب شاید بتونم اینجا رو طوری درست کنم که مثل درختی باشه توی تابستون که بتونم خستگی رو این تو از تنم بیرون کنم.
ای کاش همینجوری بشه.

خیلی جالبه، جناب مزیدی که از همون اول گیر داده بوده به فیس‌بوک و جناب مجیدی هم که از همون اول شروع کرده بوده تولید محتوا ! D:
پ.ن: اگر من در بیان کردن اولین پست‌های این عزیزان اشتباه کردم، تا این مطالب اولین پست‌شان نیست بگویند!

[ادامه دارد]

۷ نظر برای اولین پست‌ها Comments RSS

  1. فرشاد ۲۵ بهمن, ۱۳۸۶ روی ۵:۵۴ ب.ظ

    من تو اولین پستم تو وردپرس از پاییز گفتم
    تو بلاگفا که قبلترش بود از نتورک مارکتینک
    از همون اولش از ننه من غریبم بازی آی ما اومدیم برو کنار نفتی نشی و از این حرفها خوشمون نمی‌یومد و این حرفها
    راستی اینجا خیلی قشنگه
    فری چاقوکش شاخ وبلاگستان داره حسودیش میشه

  2. رضا ۲۵ بهمن, ۱۳۸۶ روی ۷:۲۶ ب.ظ

    اولین پست من این نیستش روی وبلاگی توی بلاگ اسکای بود که خوب خودمم الان پسوردش رو ندارم ^_^

  3. منیری ۲۵ بهمن, ۱۳۸۶ روی ۱۰:۰۴ ب.ظ

    سلام
    ممنون اما این رو ببین.
    symoniri.wordpress.com
    اونجا یک جور بایگانی مطالب قدیمی و ایناست.

  4. علیرضا ۲۵ بهمن, ۱۳۸۶ روی ۱۰:۴۲ ب.ظ

    اولین پست من را باید در وبلاگ بلاگرم ببینی:
    ۱physician.blogspot.com

  5. میثم ۲۶ بهمن, ۱۳۸۶ روی ۹:۳۰ ق.ظ

    سلام. همیشه اولین ها زیبا هستن. اینو واقعا قبول دارم.
    کار جالبی بود. خدا قوت

    با: “ولنتاین با ۱۳۰۰ تومن” به روز هستم
    http://neskafe.wordpress.com

  6. robo ۳۰ بهمن, ۱۳۸۶ روی ۱۲:۱۰ ب.ظ

    سلام. کار جالبی کردی ولی راستش من باید اعتراف بکنم که در مورد پست اول تقلب کرده‌ام! چندسال پیش من هم اینکار رو کردم و تعدادی از پستهای اول بلاگرهای مطرح اون روز رو جمع کردم.
    بعدش پست اول خودم رو اصلاح کردم ;) «ساده تر از آب» نام قبلی وبلاگ من بود و بیت اول از همان شعرهای دوران جوانی و عاشقی که بعدا به عنوان پست اول گذاشتمش. الان یادم نیست واقعا پست اولم چی بود.
    سه تا پست بود. لینک اولی: first post
    البته پست اول در وبلاگهای خیلی قدیمتر هنوز هم هست ولی مربوط به خودم نبود. مطالب مختلف از کتابهای مختلف میذاشتم. هنوز نمیدانستم وبلاگ به معنای واقعی یعنی چه.

  7. robo ۳۰ بهمن, ۱۳۸۶ روی ۴:۴۷ ب.ظ

    من یک کامنت نوشته بودم که مثل اینکه گم شده.
    آقا اون پست اول رو من بعدا عوض کردم و نمیدونم اصلش چی بود. علتش هم این بود که نام قبلی وبلاگم «ساده تر از آب» بودش و اون بیت یک شعر دوران جوانی.
    من هم یک سری از این پستها رو جمع کرده بودم. سه تاست. اولی
    http://robo.wordpress.com/2004/07/09/first-post-1/

یه نظر بده