محالات من و توضیحالمسائل پیوستش!
فروردین ۱۷م, ۱۳۸۷ظاهرا دوستام ما را داخل آدم حساب کردهاند و ما را به دو عدد بازی وبلاگی(؟) دعوت کردهاند، مریم با آرزوهای محال، فرشاد با مشاعره!
عکس تزئینی است!
۱- البته شاید محال به نظر نرسه، ولی دوست دارم روزی در یکی از اجراهای زندهی لینکینپارک در ایران شرکت کنم، بعدش هم دقیقا زیر Stage وایستاده باشم! D: (این از اولیش که خیالم راحت بشه که لینکینپارک توی مطلب بالاخره یه نقشی داشت!)
۲- یک اینترنت با سرعت ۱گیگبرثانیه با پهنای باند نامحدود داشته باشم.
۳- همیشه دوست داشتم بتونم زمان رو متوقف کنم! یادمه یه برنامه کودک میداد که توش یه پسری بود که یه ساعت قدیمی داشت، بعد وقتی اون ساعت رو متوقف میکرد، زمان هم متوقف میشد و مردم هم توی همون حالت فریز میشدن ولی خود پسره معمولی میموند! همیشه خودم جای اون پسره میذاشتم….
۴- کینه در دل انسان ها از بین می رفت و گذشت جای اون رو می گرفت.(عینا از وبلاگ مریم کپی شده!)
۵- از قدیم گفتن آرزو بر جوانان عیب نیست، کلا گفتم که دیگه حرفی نباشه…. D:
توضیحالمسائل: همینجا از فرشاد عذرخواهی میکنم، که نمیتونم شعر بگم چون قریحه شاعری اینجانب از هدستهای زهرا هم کمتر است!! پوزش….
۱۷ فروردین, ۱۳۸۷ در ۵:۱۴ ب.ظ
=))
هدست های من بیچاره !!!
اخ اون ارزو دومی منو کشته - منم میخوام!
۱۷ فروردین, ۱۳۸۷ در ۵:۵۹ ب.ظ
همه آرزوهات رو به اضافه اون عکس تزیینیه من هم هستم! D:
۱۷ فروردین, ۱۳۸۷ در ۶:۵۸ ب.ظ
:)
دو و سه! دلم هوایی شد :))
۲۱ فروردین, ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۱ ق.ظ
آرزوی دومت همون ساعت برنارد بود دیگه؟!
اگه این ساعت داشتی ازش استفاده های نا مشروع که نمی کردی؟!