تا این لحظه 212 نفر مشترک اینجا شده‌اند٬گرچه چیز به‌درد بخوری به دست‌شان نمی‌رسد!

آرشیو برای 'فرهنگ'

نمایشگاه کتاب - بعد از رفتن

نوشته‌شده توسط مهران در اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۸۷

اپیزود اول - داخلی - خانه مهران‌اینا - ساعت ۷:۳۰ صبح:
- مهران پاشو!!!
- مامان بزار بخوابم؛ یه جمعه‌هم نمیزارین بخوابم؟؟!
- د پاشو پسر، مگه تو دانشگاه نداری؟!
- ساعت ۹ کلاس دارم بابا، مامان قربونت برم بزار بخوابم اذیت نکن.
- پاشو ماشین گیرت نمیادا، پاشو باریکلا….
(ناگهان یادم میفته که امروز جمعه‌ست و باید برم نمایشگاه، قرار توییتری؛ به ناگهان مانند ببر غران از جا پریده، قصد دستشویی می‌کنم!)

اپیزود دوم - داخلی - خانه مهران‌اینا - ساعت ۷:۴۵ صبح - میز صبحانه:
- امروز چه کلاسایی داری مهران؟

- فیزیک فقط؛ راستی امروز بعد کلاس میرم نمایشگاه، دیر کردم نگران نشید!
- باشه.

- خوب! من برم دیگه داره دیرم میشه. خدافظ
- خدا به همرات

اپیزود سوم - خارجی - اتوبوس شرکت واحد - ساعت ۸:۱۰ صبح:
(در اتوبوس اتفاق خاصی نمی‌افته جز بلند شدن برای نشستن یک آقای مسن؛ اسمایلی دهقان فهمیده!)

اپیزود چهارم - داخلی - دانشگاه - ساعت ۹:۰۵ صبح:
- سلام استاد!
- سلام جانم، خوبی؟
- ممنون شما خوبی استاد؟!
- قربانت!(داره با کیفش ور میره!)
- استاد یه خواهشی داشتم!
- بفرمایید؟
- میخواستم ببینم اگه مشکلی نیست، من امروز نیام سرکلاس!!
- به چه دلیلی و چرا؟
- میخوام برم نمایشگاه استاد!
- خوب بعد از کلاس برو!
- نه آخه، یکی از آشنایان داره از شهرستان میاد، اینکه باید برم دنبالش…..
(به هر زحمتی هست استاد راضی میشود که این جلسه رو غیبت نزند!)

اپیزود پنجم - خارجی - درب خروجی استگاه متروی شهید بهشتی - ساعت ۹:۵۰ صبح:
- الو سلام!
- سلام؛ کجایی مهران؟!
- دم در استگاه مترو.
- اوکی، واستا اومدیم!
(بالاخره موفق به دیدن فرشاد و محمد میشوم؛ خوشحالم، به تدریج فواد، سیاوش و امیر هم اضافه میشوند!)

پی‌نوشت: همانطور که احتمالا متوجه شدید دیروز(جمعه) به نمایشگاه کتاب رفتم و با بچه‌های توییتر هم ملاقات کردم؛ بهتر از شما نباشن یکی از یکی گل‌تر؛ بیشتر توضیح نمیدم، مطالب تکمیلی در این مورد رو در وبلاگ فرشاد بخونید! اما نمایشگاه کتاب اینقدر شلوغ و هرکی‌هرکی بود که جز یک عدد مجله گل‌آقا و یک عدد کتاب «یک فنجان طنز تلخ ناصر خالدیان» دیگه هیچی نصیب‌مون نشد! نکته جالب هم میزان خرید مراجعین بود که تقریبا از هر ۱۹۶نفر یک نفر کتاب می‌خرید! D:

نمایشگاه کتاب - قبل از رفتن

نوشته‌شده توسط مهران در اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۷

امسال نمایشگاه کتاب خیلی یهویی شروع شد، حداقل من که یهو فهمیدم نمایشگاه کتابی هم وجود داره امسال! پارسال که اولین سال برگزاری‌ش تو مصلی بود(؟) به زیبایی هر چه تمام‌تر پدر ما به بیرون تشریف آوردن، آقا دردسری داره از اینجا رفتن تا مصلی؛ کروکی‌ش اینجوری میشه:

خونه مهران‌اینا » ورود به داخل اکباتان » سوارشدن به اتوبوس مترو شریف » سوارشدن مترو » عوض کردن خط مترو » سوار شدن مترو » پیاده شدن » ورود به مصلی حضرت‌شون

حالا ببینید من چه‌قدر باید زجر و بدبختی بکشم تا بخوام بیام اونجا، تازه باید یه چیزی حدود ۲۲۰تومان وجه رایج مملکت رو هم از جیبم بدم. تازه حالا این همه مشکلات یه طرف، تنهایی اومدن اونجا هم یه طرف دیگه(یعنی دقیقا اینور!)، چون دوستان اینجانب همگی به علم و فرهنگ و از این چیزا علاقه دارن، اون روزی که من قراره بیام اونجا میخوان برن کوه، خیلی باحاله ها !

برای نمایشگاه امسال هم، کتابی سراغ ندارم که بخوام بخرم(چاخان!)، رفتم اینجا و اینجا رو خوندم که بلکه یه دوتا ایده بیاد دستم، دیدم نه خیر اینا کلا گروه خونی‌شون با بنده فرق داره؛ این استخوون خوک چیه داستانش؟!
حالا ما میریم اونجا شاید یه دوتا کتاب کمک درسی چیزی پیدا شد محض‌رضای خدا، بعدشم اصلا کی گفته هر کی میره نمایش‌گاه کتاب باید حتما خریدم بکنه؟! حالا دیدی یهو یه نفر مثل من پول نداره کتاب بخره میره فقط می‌بینه؛ اصل نیت آدمه که اونم خیره. (حالا ببینم با دوهزار و پونصد تومن میشه سلامت رفت نمایشگاه و برگشت؟!)

عرضم به خدمت انورتون که، این اهالی ولایت توییتر ظاهرا یه قراری گذاشتن، روز پنج‌شنبه قراره بیان همدیگه رو ببینن(من نمیدونم حالا چه اصراریه که ما همدیگه رو ببینیم؟!)، ظاهرا هم شوخی تو کارشون نیست…سردست‌شون هم فواد و فرشادن، خودتون برید از اونا سوال کنید به من‌چه اصلا!! حالا این همه گفتم که چی؟ که اینکه بگم من‌م میرم اونجا، از طرفداران محترم تقاضا می‌کنم این فرصت طلایی رو برای دیدن من از دست ندن! D:

بعد از نمایشگاه هم یه مطلب می‌نویسم.

بنیاد خیریه مهرجویی

نوشته‌شده توسط مهران در بهمن ۳۰م, ۱۳۸۶

صبح از خواب پا میشید و بعد از تناول صبحانه، به سمت محل کار، دانشگاه، مدرسه و…(کلا فرقی نمیکنه، مهم اینه از خونه میرید بیرون!)، سر راهتون بساط یه سی‌دی فروش توجه‌تون رو جلب میکنه، ظاهرا داره دعوایی شروع میشه! جلوتر میرید تا سر دربیارید چه خبره؟ دو نفر رو میبینید که مشغول جروبحث هستند:

- عزیز من مشکل اینجاست که شما اصلا نمیدونید، کپی‌رایت چیه؟!
- آره، من نمیدونم اینی که تو میگی چیه! ولی حالا تو که میدونی چیه، کجا رو گرفتی؟!!

———

نمیدونم توجه کردین یا نه هر چند وقت یه بار، یه چیزی توی وبلاگستان مُد میشه که در مورد مطلب بنویسی(!) و ظاهرا الان سنتوری رو بورسه، اومدم که با این عقل ناقصم یه سری جمله جور کنم در این مورد که به دو سه‌تا مطلب جالب برخورد کردم. اولیش مطلب مهرداد بود که در پاسخ به کامنت‌های مطلب قبلی‌ش بود، مهرداد در جایی از این مطلب‌ش میگه:

آهای آقایی که میای میگی این دزدیه، شما لطف کن برو اول پول اون ویندوز ۲۰۰ دلاری و آنتی ویروس ۱۰۰ دلاری و هزار برنامه کوفت و زهرمار دیگه ای رو که نصب کردی بده بعد بیا اینجا منو ارشاد کن.
گاهی اوقات یه کم واقع بینی هم بد نیست. اگه قراره کپی رایت رو رعایت کنیم بهتره تو همه زمینه ها رعایت کنیم نه اینکه تا وقتی صحبت لو رفتن یه فیلم یا آهنگ ایرانی شد ادای آدمای با فرهنگ و متشخص رو در بیاریم

دومین مطلب جالب، نوشته رضا هاشمی بود که دلایلی رو برای نریختن پول به آن حساب کذایی بود:

یکی اینکه به نقل از کارگردان گقتند که خرید و دیدن این فیلم شرعا حرام است ! من از این استفاده های ابزاری از این موضوعات بدم میاد. اگر از این نگاه شرعی بخواهی به فیلم سنتوری نگاه کنی به نظر من نمره مردودی میگیره!

دوم اینکه به نظرم این حرکت از یک کار صنفی و مردمی میتونه تبدیل به یک کار سیاسی بشه و مورد موج سواری قرار بگیره و بعضی سایتها و رسانه های سیاسی این حرکت مردمی را به نام خودشون بزنند.

سوم اینکه اصلا با این مدل پول شویی که اگر اینقدر پول به فلان حساب بریزی کار بی اشکال میشه وگرنه نمیشه مخالفم.

چهارم اینکه آقای داریوش مهرجویی و فرازمند که این حساب مشترک را باز کرده اند گفتند که ما به این پول احتیاج نداریم و احتمالا (؟) صرف امور خیریه میکنیم. خوب اگر واقعا اینجور باشه ترجیح میدم خودم تصمیم بگیرم پولمو صرف چه کار خیری بکنم.

در انتها اینکه آقایان اگر واقعا به فکر پول و گیشه نبودند صحنه های نیمه بازاری و گیشه ای فیلم را حذف می کردند و یک فیلم تمام عیار می ساختند و الان هم با افتخار چنین صحبتی میکردند.من از این ژستهای فرهنگی (به قول آقای مهرجویی) خوشم نمیاد.

واقعا اگر پول براشون مطرح نبود چرا با این عجله حساب مشترک باز کردن؟
می تونستن حساب هرموسسه خیریه ای را اعلام کنند.
یا چندین راه دیگه!
خدا و خرما که با هم نمیشه!
هم ما پول نمی خواهیم هم به ما پول بدید!

و اما سومین مطلب جالب، نوشته خوب فواد بود:

و اما حرف آخر همان حرف اول است. وقتی کپی‌رایت جهانی را قبول نداریم همه دزدیم. مگر شما کارگردان‌ها همه فیلم‌های مطرح جهان را از سایت آمازون می‌خرید؟ شرع و فرعش بهانه است.

———–

و اما سخنان قصار اینجانب: کلا من با این حرف جناب مهرجویی مشکل دارم که «خریدن این فیلم شرعا حرام است!» والا من که هنوز فیلم رو ندیدم، ولی اون‌جوری که بوش میاد این فیلم کلا با شرع و اینا رابطه خوبی نداره وگرنه برادران دلسوز وزارت ارشاد، بهش مجوز میدادن دیگه نه؟!

- دوم اینکه، آقای مهرجویی و اون‌یکی آقا که اسمش رو یادم رفت(!)، اگه شما به اون پول احتیاج نداری واسه چی رفتی حساب مشترک باز کردی، اگه پول رو میخوای واسه خیریه بیا من خودم بهت صدتا جا نشون بدم که خودشون بنیاد خیریه‌ان دیگه چرا دوباره‌کاری کردی؟! ببینم اصلا مگه ما خودمون اینجوری هستیم(الان دقیقا ژست یه آدم کج و کوله رو تصور کنید!) که بریم به بنیاد خیریه کمک کنیم، به نظرم اگه شما بری همون فیلم‌تو بسازی بهتره برادر من!

- سوم اینکه اگه شما یه مدرکی بیاری که فیلم‌های هالیوودی که میبینی رو قانونی تهیه میکنی، ما نوکر شما هم هستیم میریم پول میریزیم به حسابت برای خیریه!!

- چهارم اینکه اصلا خودتو با من چیکار داری؟

- پنجم این‌که کی یه نسخه کیفیت آینه از سنتوری سراغ داره بریم بخریم، لطفا در صورت اطلاع محل دقیق دست‌فروش مربوطه رو ذکر کنید.

- ششم اینکه آقای مهرجویی چه خبر؟!

پ.ن۱: کلا کسی به دل نگیره!
پ.ن۲: من کشته این کامنت وبلاگ مهردادم: لینک

ولنتاین

نوشته‌شده توسط مهران در بهمن ۲۴م, ۱۳۸۶

روز ولنتاین هم که بالاخره اومد، البته یه عده میگن که این روز واسه اجنبی‌هاست و ما نباید این روز رو گرامی بداریم و اینا:

آیا بهتر نیست به جای ولنتاین غربی ، که هیچگونه به زبان فارسی نمی‌آید، اسفندگان (سپندارمزگان) را جایگزین کنیم؟

خوب از یه نظر راست میگن، در این ما کلا نباید از دیگران تقلید کنیم شکی نیست ولی وقتی ما روزهایی مثل همین ولنتاین رو داریم و اصلا بهش اهمیت نمیدیم یا بعضی‌ها نمیخوان که بهش اهمیت بدیم به نظرم باید با یه همچین روزهایی پیش بریم. البته من زیادم با بزرگداشت یه همچین روزهایی که این خانم گفته موافق نیستم(!) دلایل‌ش زیاده اگه شد در یک پست جدا توضیح میدم. ولی در کل ولنتاین‌تون مبارک !
پیوند: زیباترین هدیه ولنتاین تقدیم به پروین اردلان و همه زنان زیبای ایران

دانلود: Valentine’s Day - Linkin Park

نیمه‌کاره‌های من!

نوشته‌شده توسط مهران در بهمن ۸م, ۱۳۸۶

اصولا وقتی که یه کتاب رو بگیرم واسه خوندم اگه از آسمون سنگ هم بباره یا اگه فرداش کنکور هم داشته باشم باید تمومش کنم! الان حدود یه سالی میشه کتابی رو نخوندم به جز این چند وقت پیش و آخرین کتاب مارکز! یادمه دبیرستان که میرفتیم معلم ادبیاتمون کتاب‌های خوبی به بچه‌ها معرفی میکرد، از کتاب‌های جمالزاده تا همین مارکز. بگذریم، فکر کنم از میون کتاب‌هایی که خریدم یا از کسی گرفتم‌شون فقط چندتاشو نیمه‌کاره ول کردم که به قراره زیر هستند:

  • زن زیادی : این کتاب رو وقتی که دو هفته مونده بود به کنکور یکی از دوستان بهم داد، البته نه برای خوندن، لابد میگید واسه چی داده بود پس؟! این رفیق ما با یکی دیگه از رفیقای ما قهر بود و اون کتاب رو داد تا بدم به صاحابش مثلا! منم فرصت رو غنیمت شمردم و شروع کردم به خوندنش ولی نمیدونم چی شد که دوستم فهمید کتابش دست من‌ه و اومد بردش اونم به زور! :دی
  • کلیدر : دو سال پیش بود که یهو زد و این آپاندیس ما عمرشو داد به شما و ما هم مجبور شدیم برای کارهای کفن و دفن‌ش یه ۷-۸ روزی رو در بیمارستان سپری کنیم، این رو هم فکر کنم شکوفه بود داد بهم که بخونم، که منم کلا ۱۰ صفحه بیشترشو نخوندم!!
  • آموزش آشپزی برای مجردها : نخندید خواهشا! یکی از بهترین کتاب‌هایی بود که خوندنش از کفم رفت، فکر میکنید چرا ؟! چون ورق‌هاش برای امر مقدس چهارشنبه‌سوری مصرف شد!
  • خاطرات روسپیان سودازده : الان خیلی وقت‌ه که دانلودش کردم ولی هنوز تمومش نکردم.

بی‌ربط: اگه یادتون باشه یه وبلاگ داشتم در مورد لینکین‌پارک. چند ماهی بود طرفش نرفته بودم تا اینکه امروز تصمیم گرفتم دوباره راهش بندازم. اگر خواستید و موضوع‌ش براتون جالبه برید به این آدرس و یا فیدش رو مشترک بشید. (تبلیغات رو حال کردید!)

ابن‌سینا عرب نیست!

نوشته‌شده توسط مهران در آبان ۲۶م, ۱۳۸۶

سایت خلیج‌نیوز اخیرا خبری رو منتشر کرده که در اون به توضیح پژوهشی در زمینه روبوتیک در دانشگاه العین امارات متحده عربی پرداخته.اطلاعات بیشتر رو میتونید در خود سایت مطالعه کنید ولی هدف اصلی من از نوشتن این مطلب موضوعی در این خبر بود!200px-Avicenna_Persian_Physician

در این خبر ابن‌سینا رو یک دانشمند عرب نامیده و ظاهرا قصد داشته که این دانشمند ایرانی رو یک فرد عرب نشون بده! تکه‌ای از این خبر به این صورته:

Ancient Arab scientist Ibn Sina will be brought back to life but as an Arabic-speaking android

همونطور که میبینید این سایت به طور واضح ابن‌سینا رو عرب خطاب کرده.

من به عنوان کوچکترین عضو خانواده وبلاگستان فارسی این اقدام رو به شدت محکوم میکنم و از تمام وبلاگ نویسان درخواست میکنم که هرکدام در حد توان خودشون به مخالفت با این حرکت بپردازند.

اطلاعاتی در مورد ابن‌سینا: دانشنامه ویکی‌پدیا[انگلیسی]  و  دانشنامه رشد[فارسی]

پانوشت: این عرب‌ها دیگه دارن بی‌شرمی رو به اوج خودش میرسونن،اون از خلیج‌فارس و این هم از ابن‌سینای عرب!

فرقه های اسلامی

نوشته‌شده توسط مهران در آبان ۱۳م, ۱۳۸۶

امروز به موضوع جالبی در ویکی پدیا برخوردم : فهرست فرقه های اسلامی

پانوشت : وجود ۹۵ فرقه اسلامی ، کمی قابل تامله !