۲۱ آبان, ۱۳۸۷ در ۳:۳۹ ب.ظ
کلا جدیدا که خیلی احساس خوشتیپی میکنم که این به کنار از اونور کاملا احساس خوشتیپی هم میکنم، حالا این وسط دقیقا نمیدونم چرا وقتی تو خیابون راه میرم هیشکی غش و ضعف نمیکنه پشت سرم؛ یه مدت خیلی به مردم توجه میکردم که نکنه شاید مثلا وقتی منو میبینن اولش به روی خودشون نمیارن ولی بعدا یه خورده میرن اونورتر به روی خودشون میارن و غش و ضعف میکنن؛ اصن جدیدا این احساس ضعف رو توی خودم هم احساس میکنم، دستام میلرزه و اینا، البته بیشتر دست چپم میلرزه که اونم فک کنم بهخاطر شکستگیه که توی بچهگی به وجود اومد، الان دقیقا یادم نمیاد ولی دقیق یادمه که توی خونه دخترخاله بابام بودیم که داشت مسابقات ژیمناستیک پخش می کرد که منم اومدم یه خورده از فنایی که بلد بودم رو بیام که یهو نمی دونم چرا آرنجم از جا در رفت، البته بیشتر فک می کنم به خاطر جنس نامرغوب فرش بود، آخه شما نگا کنید مثلا اون فرشه رو به اسم فرش دسبافت انداخته بودن به این دخترخاله بابام اینا، من که اون موقع بچه بودم قشنگ میفهمیدم که این فرش ماشینیه تازه از این ماشینی آشغالا؛ کلا این دخترخاله بابام اینا آدمای سادهاین خانوادتا؛ کلا تو بزن تو سرشون حقشونو بخور، چند وقت پیش هم ما یه پولی داشتیم دست اینا که بیخبر یهو بالا کشیدنشو و یه مدت هم گموگور شدن ولی الان رابطه داریم باهم، البته اینقدر ها هم رابطهمون صمیمی نیست یه جورایی مث این خارجیا که یه خورده با هم سردن و گرمای خاصی هم هست بینشون، یه فیلم میداد ماتولا بود چی بود مث اونا، یه قسمت این ماتولا بود که اون مرد چاقه که وکیل بود، خواهرزادهش رو دعوت کرده بود خونشون از قضا خواهرزادهه بیوه بود ولی بیوههای خارجی کجا بیوههای ایران کجا، اونجا همه کس و همه چیز دارای شخصیته؛ حالا تو ایران رئیسجمهورش شخصیت نداره دیگه چه برسه به فوتبالیست و مربی تیم ملیمون….
پ.ن: سرم درد میکنه…
نوشتهشده در کمی درگیرانه | ۲ نظر
۶ آبان, ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۸ ب.ظ
تازه تو امریکا الان اینقد بحران اقتصادی٬ سیاسی٬ مذهبی٬ دینی٬ ایدئولوژی٬ ورزشی و غیره هست. اینا اصن به جان تو موندن توش که چیکارش بکنن. میان اینورشو بگیرن اونورش در میره و بالعکس! اصن ببین٬ اینا اینقد بدبختن که من شنیدم بریتنی اسپرز هست که خیلی مومن و اینا بود رفته فاحشه شده که پول غذای روزانهشو دربیاره. جاستین تیمبرلیک و اینا هم رفتن کلیهشونو فروختن که برن شب پیش بریتنی از بس از خانواده بدور بودن و تحت فشار بودن. اصن ببین چهقد وضع اونجا خرابه که میخوان انتخابات ریاست جمهوری برگذار کنن. نچ نچ نچ؛ باز بگو میخوام برم امریکا؛ مگه همین ایران خودمون چشمه؟!
نوشتهشده در کمی درگیرانه | یک نظر
۵ آبان, ۱۳۸۷ در ۱:۵۸ ق.ظ
از نظر بعضیا زیبایی به ظاهره؛ از نظر بعضیها هم زیبایی به باطنه؛ از نظر بعضیها هم زیبایی به هردوشه؛ از نظر بعضیها هم زیبایی به هیچکدومش نیست؛ از نظر بعضیها هم زیبایی اصن چیه؟!
نوشتهشده در کمی درگیرانه | ۵ نظر
۴ آبان, ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۳ ق.ظ
یارو از چیز خر سر در نمیاره بعدش تا میشینی باهاش در مورد فلسفه وجود خدا و اینا صحبت کنی٬ زرتی میگه: «من فقط یه چیزی میدونم٬ داریوش(!) گفته: گفتار نیک٬ پندار نیک٬ کردار نیک!» حالا اگه بهش بگی این یعنی چی کلا٬ مث خر میمونه تو گِل. اینا از اون آدمایین که تا میبینن یکی یهخورده تر تمیزه و کراوات میزنه و با مشروب خوردن هم مشکلی نداره و دوسپسر دخترش رو میشناسه٬ میگن به! این اصن کلی مغز متفکره٬ یکی نیست بگه خره یه خورده برو بشین تحقیق کن و اینا اگه بازم به همین نتیجه رسیدی خیلی بهتره تا مث بز از دیگران تقلید کنی! نمونهش همین فامیل ما(شوهر ع.) میگه من زرتشتیم! میدونم که فقط چون یکی از دوستای پولدارش زرتشتیه اینو میگه٬ حالا تو عمرش اوستا رو از نزدیک ندیده ولی هی پز اینو میده که من دینم ایرانیه٬ در این جور مواقع است که باید فش را به تمام هیکل نحس طرف کشید…
نوشتهشده در کمی درگیرانه | یک نظر
۱ آبان, ۱۳۸۷ در ۹:۳۶ ب.ظ
اینجانب مهران بوالحسنی متولد تهران به شماره شناسنامه ۱۴۸۰۴ صادره از بخش دو تهران رسما و از طریق همین وبلاگ اعلام میدارم که خواستار مشاهده و دانلود با لینک مستقیم هیچگونه فیلم سکسی شخصیتها اعم از فیلم تمامی ائمه جماعات کلیه استانها و شهرستانها٬ نمیایندگان مجلس٬ وزرای کابینه٬ رهبر معظم انقلاب٬ رئیس سازمان تربیتبدنی٬ مدیر مدرسه قبلیمون٬ حسینآقا کفاش محل٬ کامران نجفزاده و …. نبوده٬ نیستم و نخواهم بود. از این رو عاجزانه خواهشمندم که از ارسال اسهالوار ایمیلهایی با این مضامین به من خودداری فرموده و با اینکار شخصیت خودتان را نیز زیر سوال نبرید. با تشکر…
نوشتهشده در کمی درگیرانه | ۴ نظر