اصولا وقتی که یه کتاب رو بگیرم واسه خوندم اگه از آسمون سنگ هم بباره یا اگه فرداش کنکور هم داشته باشم باید تمومش کنم! الان حدود یه سالی میشه کتابی رو نخوندم به جز این چند وقت پیش و آخرین کتاب مارکز! یادمه دبیرستان که میرفتیم معلم ادبیاتمون کتابهای خوبی به بچهها معرفی میکرد، از کتابهای جمالزاده تا همین مارکز. بگذریم، فکر کنم از میون کتابهایی که خریدم یا از کسی گرفتمشون فقط چندتاشو نیمهکاره ول کردم که به قراره زیر هستند:
- زن زیادی : این کتاب رو وقتی که دو هفته مونده بود به کنکور یکی از دوستان بهم داد، البته نه برای خوندن، لابد میگید واسه چی داده بود پس؟! این رفیق ما با یکی دیگه از رفیقای ما قهر بود و اون کتاب رو داد تا بدم به صاحابش مثلا! منم فرصت رو غنیمت شمردم و شروع کردم به خوندنش ولی نمیدونم چی شد که دوستم فهمید کتابش دست منه و اومد بردش اونم به زور! :دی
- کلیدر : دو سال پیش بود که یهو زد و این آپاندیس ما عمرشو داد به شما و ما هم مجبور شدیم برای کارهای کفن و دفنش یه ۷-۸ روزی رو در بیمارستان سپری کنیم، این رو هم فکر کنم شکوفه بود داد بهم که بخونم، که منم کلا ۱۰ صفحه بیشترشو نخوندم!!
- آموزش آشپزی برای مجردها : نخندید خواهشا! یکی از بهترین کتابهایی بود که خوندنش از کفم رفت، فکر میکنید چرا ؟! چون ورقهاش برای امر مقدس چهارشنبهسوری مصرف شد!
- خاطرات روسپیان سودازده : الان خیلی وقته که دانلودش کردم ولی هنوز تمومش نکردم.
بیربط: اگه یادتون باشه یه وبلاگ داشتم در مورد لینکینپارک. چند ماهی بود طرفش نرفته بودم تا اینکه امروز تصمیم گرفتم دوباره راهش بندازم. اگر خواستید و موضوعش براتون جالبه برید به این آدرس و یا فیدش رو مشترک بشید. (تبلیغات رو حال کردید!)
توسط یک فتحی در بهمن ۸م, ۱۳۸۶