۲۵ آذر, ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۲ ب.ظ
امروز از اولی که سوار اتوبوس شدم، یه حسی میگفت یه جوریه این اتوبوس. حالا دقیق نمیدونم به خاطر افرادی بود که ته اتوبوس نشسته بودن(!!) یا اینکه کلا خوده اتوبوس یه جوریایی بود. وقتی سوار شدم فقط یه صندلی خالی بود که اونم قبل از اینکه بخوام تصمیم بگیرم در موردش، توسط دوتا از هموطنای(!) افغانی مون پر شده بود. روز نسبتا شلوغی بود طوری که ترافیک هر روزه حتی تا نزدیکای فاز دو هم کشیده شده بود؛ در هر صورت از میدون آزادی رد شدیم و وارد شیخ فضلالله شدم. عجیب بود که اونجا خیلی خلوتتر بود واسه همین هم راننده پاشو گذاشته بود رو گاز و میتازوند. از سر نونوایی بربری ِ سر طرشت رد شدیم: پرت پرت پرت پرت…. یههو اتوبوس واستاد، اوه نه! دقیقا بدترین اتفاق ممکن افتاد: اتوبوس پوکید! راننده عین فرفره پرید پایین و یه خورده با موتور و اینا ور رفت. دیگه همه سر و صداشون در اومده بود. بعد از چند دیقه راننده اومد بالا: آقایون خانوما بفرمائن پایین اتوبوس خرابه. همه با غرغر پیاده شدن. واقعا بدترین جای ممکن خراب شده بود، دقیقا جایی که کمه کم باید نیم ساعتی واستی تا ماشین گیرت بیاد، برای همین هم با دو برادر افغانی مسیر شیخ فضلالله تا پل ستارخان رو پیاده طی طریق کردیم و از اونجا رهسپار محل کار شدیم.
نوشتهشده در رساله اتوبوسیه | ۲ نظر
۲۴ آذر, ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۵ ب.ظ
نوشتهشده در عمومی | ۳ نظر
۲۳ آذر, ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۳ ق.ظ
وجود نحس و بد یُمن رو نمیشه هیچکاریش کرد؛ هرچه قد سعی کنی که خوب رفتار کنی، هرچهقد بخوای شاد باشی، هرچهقد بخوای دستهگل به آب ندی، ولی باز وجودت نحسه، بد یُمنی، بدشانسی میاری، باعث مشکلی. همیشه این نحسی همراهت خواهد بود نمیشه هم کاریش کرد؛ شاید کمتر تو جلو چشه اینو و اون بودن تنها راه حلش باشه…
نوشتهشده در شخصی | ۳ نظر
۲۲ آذر, ۱۳۸۷ در ۱:۱۲ ب.ظ
الان داشتم تو فرندفید میگشتم که یه بحثهایی شد راجع به خودکشی مجازی(ظاهرا اسم جدیدیه برای پاک کردن اکانتهای سایتهای مختلف که زیاد به نظرم جالب نمیاد!). من خودم یه بار تجربهی پاک کردن اکانت فرندفید م رو دارم. خوب اون موقع به خاطر یکیدوتا کامنت که به نظرم یه خورده ناجور بودن اینکار رو کردم که بعدا هم خیلی پشیمون شدم و دوباره یک اکانت جدید ساختم. البته الان که فکر میکنم میبینم که واقعا اون حرکتم یه لوسبازی ِ مسخره بیشتر نبود. یه خورده هم که بیشتر فک میکنم میبینم شاید(شابد فقط) یه مقداریش هم واسه جلب توجه بود؛ که تا حدودی هم فک کنم موفق بودم واسه اینکار! در هر صورت به نظرم پاک کردن اکانتهای توییتر و فرندفید اشتباهترین راه ممکنه برای حالاهر کاری یا به هر دلیلی.*البته این وسط استثناهایی هم وجود داره که اگه خواستید اونا رو هم میگم، گرچه فک کنم میدونید چیو میگم . :)
میدونم که همه ما یه دوران دیپرس بودن و از همه گریزون بودن رو داشتیم و خواهیم داشت(چه خودم هم زیاد اینجوری میشم!) ولی باز هم میگم بهتره به جای انجام دادن این اشتباه کمی بیشتر به خودمون فرصت بدیم شاید یه خورده تو تصمیمگیری هامون عاقلانهتر عمل کنیم. :)
نوشتهشده در عمومی | ۳ نظر
۲۲ آذر, ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۱ ق.ظ
- سلام
+ سلام
- خوبی شما؟
+ شما چهطوری؟!
- چهخبرا ؟
+ خانواده خوبن؟
- چهکارا میکنی؟
+ مرسی، شما چهخبر؟
- هوا چه سرد شده…
.
.
.
.
پ.ن: واقعا اینجور احوالپرسیهای بیسر و ته و بیربط یکی از معضلات جامعهی ماست؛ اصلنم توجه نمیکنه طرف مقابل داره چی میگه، یه سری عبارتهای از قبل آماده شده رو مث نوار میگه همینجوری…
نوشتهشده در کمی درگیرانه | یک نظر