چشمهایش! (پنجشنبه, اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۷)

انتشار توسط: مهران در کمی درگیرانه روی ۱۲:۴۲ ق.ظ. بپر پایین توی نظرات یا بقیه رو بخون.

برای خرید چیپس وارد مارکت میشم٬ دختری در حال پرداخت پول آدامسی‌ست که در در دست داره. بعد از حساب کردن٬ به سمت من حرکت میکنه؛ بی‌اختیار نگاهمون به هم گره میخوره٬ دست خودم نیست جذابیت خاصی داره نگاهش٬ تعجب‌م از اینه که چرا اون ولکن نیست! اصلا اون چندثانیه دنیا رو حس نمیکردم٬ حس از خود بیخود شدن!
ناگهان به صدایی نگاه‌مون شکست؛ پسر گفت: «نازنین بیا دیگه دیر شد!»

پ.ن: من هم پول چیپس‌هارو حساب میکنم!

۸ نظر برای چشمهایش! Comments RSS

  1. آقای پرش پشتک ۲۶ اردیبهشت, ۱۳۸۷ روی ۱:۴۷ ق.ظ

    یکی دو روزه خیلی صکصی شدی! p:
    میتونم حس کنم اون لحظه چه حالی داشتی… سالها پیش یک بار اینشکلی شدم و بعد…! بگذریم! من مشتری تقریبا جدیدتم، توی لینکین پارکی بودن مشترکیم حداقل (:
    موفق باشی

  2. بریر حسینی سعادت ۲۶ اردیبهشت, ۱۳۸۷ روی ۸:۲۴ ق.ظ

    همیشه با این موضوع مشکل داشتم!!

    دقیقا در اینجور مواقع باید دست به چه کاری زد؟ که هم انسانی و قابل فهم باشه. و هم این که فرصت ها رو از دست نداد؟؟؟

    خیلی کنکاش لازمه در رابطه با ارتباطات جوانان. خیلی نیاز به بحث و بررسی داره!!!
    همیشه این حجاب لعنتی بین جنس مخالف در ایران من رو آزار داده و شاید همه جوانان ایرانی باهاش مشکل دارن!!

  3. زیر خط آی تی ۲۶ اردیبهشت, ۱۳۸۷ روی ۸:۳۳ ق.ظ

    این روزها بدجوری مشکوک میزنه ها عشقولانه هات زیاد شده

  4. دزدکی ۲۶ اردیبهشت, ۱۳۸۷ روی ۸:۴۷ ق.ظ

    بعدش چی شد؟ مخو زدی یا نه؟

  5. فرشاد ۲۶ اردیبهشت, ۱۳۸۷ روی ۹:۵۲ ق.ظ

    اخی :)
    دوست دخمل نداری تو؟

  6. ایلیا ۲۶ اردیبهشت, ۱۳۸۷ روی ۱:۵۷ ب.ظ

    خب البته جذابیت متقابل بوده ! :D

  7. محمد ۲۶ اردیبهشت, ۱۳۸۷ روی ۷:۳۸ ب.ظ

    خطاب به دوستانی که گیر میدن بخ بزن !
    - حالا حتما باید مخ دختره رو بزنی تا خیالت راحت شه ؟ یه contact eye ساده بوده و بس … .
    منم از این حس های زیاد بم دست میده ولی خوب همش حس بیخوده !

    * راستی مهران جان نظرت راجب به اینکه دارم قالب وبلاگت رو میزارم روی وبلاگ جدیدم چیه ؟

  8. زهرا ۲۹ اردیبهشت, ۱۳۸۷ روی ۴:۴۸ ب.ظ

    آخیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی !
    دلمون ریز ریز شد :))

یه نظر بده