■ برای خرید چیپس وارد مارکت میشم٬ دختری در حال پرداخت پول آدامسیست که در در دست داره. بعد از حساب کردن٬ به سمت من حرکت میکنه؛ بیاختیار نگاهمون به هم گره میخوره٬ دست خودم نیست جذابیت خاصی داره نگاهش٬ تعجبم از اینه که چرا اون ولکن نیست! اصلا اون چندثانیه دنیا رو حس نمیکردم٬ حس از خود بیخود شدن!
ناگهان به صدایی نگاهمون شکست؛ پسر گفت: «نازنین بیا دیگه دیر شد!»
پ.ن: من هم پول چیپسهارو حساب میکنم!

یکی دو روزه خیلی صکصی شدی! p:
میتونم حس کنم اون لحظه چه حالی داشتی… سالها پیش یک بار اینشکلی شدم و بعد…! بگذریم! من مشتری تقریبا جدیدتم، توی لینکین پارکی بودن مشترکیم حداقل (:
موفق باشی
همیشه با این موضوع مشکل داشتم!!
دقیقا در اینجور مواقع باید دست به چه کاری زد؟ که هم انسانی و قابل فهم باشه. و هم این که فرصت ها رو از دست نداد؟؟؟
خیلی کنکاش لازمه در رابطه با ارتباطات جوانان. خیلی نیاز به بحث و بررسی داره!!!
همیشه این حجاب لعنتی بین جنس مخالف در ایران من رو آزار داده و شاید همه جوانان ایرانی باهاش مشکل دارن!!
این روزها بدجوری مشکوک میزنه ها عشقولانه هات زیاد شده
بعدش چی شد؟ مخو زدی یا نه؟
اخی :)
دوست دخمل نداری تو؟
خب البته جذابیت متقابل بوده ! :D
خطاب به دوستانی که گیر میدن بخ بزن !
- حالا حتما باید مخ دختره رو بزنی تا خیالت راحت شه ؟ یه contact eye ساده بوده و بس … .
منم از این حس های زیاد بم دست میده ولی خوب همش حس بیخوده !
* راستی مهران جان نظرت راجب به اینکه دارم قالب وبلاگت رو میزارم روی وبلاگ جدیدم چیه ؟
آخیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی !
دلمون ریز ریز شد :))