مهی در ال.ای - یک

تیر ۷م, ۱۳۸۷

خوب امروز دیگه آخرین روزیه که اینجام امروز داریم با ددی و مامی می‌ریم ایرپورت که دیگه از اونجا جامپینگ کنیم پاریس و از اونجا هم به ال.ای(LA) بریم. اصلا از همون فرست ماجرا من واسه اینجا نبودم که، ساخته شدم واسه اونجا، واسه ال.ای واسه خیابونای بورلی هیلز، واسه اینجا نیستم توتالی! مامی همش نگران سربازی‌مه، حالا این ددی صدبار بهش میگه که من با ژنرال سیدالشهدایی رفیقم ها اصلا به مایندش ایمپورت نمیشه که نمیشه.

امروز صبح واسه آخرین بار رفام یه بوک‌شاپ تا هرچی کتاب روشن‌فکری داره بخرم، اینقدر من واسه ال‌.ای ساخته شدم که موقع دادن مانی به فروشنده دلار دادم، می‌بینید تو روخدا؟! امروز هم واسه آخرین بار از این نون چیزا هست، مممم، چی میگید شما بهش؟! همینایی که درازه، اه گاد اسمش یادم نمیاد، چیز، آها سنگک خوردم! خیلی جالب بود مزه‌اش. یه شعر داره هدایت چی بود همین در مورد این سنگک و ایناس، خیلی هم روشن فکری‌ه. اه  شت! ولش کنین.

آره دیگه هانی‌های من، فعلا داریم میریم ایرپورت، اگه از اون‌جا چنس‌ش پیش اومد شاید بلاگیدم واستون. واسم دعا کنید که بهم گیر ندن باشه؟!
قربون هم‌تون برم. بای‌بای :)

۴ نظر

  1. مجید میگه:

    خوب برو پاریس ما رو هم دعا کن! lol !

  2. DESERTER میگه:

    GOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOORE BABAT EVENTUALLY and GO TO HELL FINALLY.

  3. rao میگه:

    اوه گاد! داری فلای میکنی؟ تیک کر یو! دونت فورگت مای سوغاتی :دی
    پ.ن: این آقا بالایی هه چی میگه؟؟!!!

  4. rao میگه:

    میگما یه کاری کن آوارتارمونو نشون بده دیگه:دی کلی زحمت کشیدم گراواتار راه انداختم که آواتارم گلوبال شه بابام جان.

نظر بدهید