مونواکسید (سه شنبه, دی ۲۵م, ۱۳۸۶)

انتشار توسط: مهران در کمی درگیرانه روی ۱۱:۴۳ ق.ظ. بپر پایین توی نظرات یا بقیه رو بخون.

شروع
یکی رو تو فامیل از همه بیشتر بهش توجه میکنی و سعی میکنی کاری کنی(در حد توانت) که کمی خوشحال بشه، سعی هم میکنی که این رفتارت خیلی توی فامیل تابلو نشه که مثلا آره و اینا، مدتی میگذره و تو همچنان سعی میکنی که مثلا یه جور طبیعی رفتار کنی که تابلو نشه، باز هم مدتی میگذره، تولدش‌ه، موندی سر دو راهی اگه چیزی بخری مامانت میگه:اصلا تو چه سنخیتی با اون داری و اینا، اگه چیزی نخری که نمیشه و میشی مثل بقیه واسش. مدتی میگذره و تو همچنان سعی میکنی طبیعی رفتار کنی که تابلو نشه، یه روز تصادفن تو یه مهمونی که تو خونشون‌ه و تمام فامیل جمع‌اند، تلفن زنگ میزنه کسی به داد تلفن مادر مرده نمیرسه، مجبور میشی بری سر تلفن و جواب بدی:
- بله ؟
- سلام (شما فرض کنید پسر جوانی‌ست، که به طور غیرمستقیم از طریق یکی از همکلاسی‌هایتان میشناسیدش یا اصلا همکلاسی‌تان!!)
- سلام، بفرمایید
- ببخشید [.....] هست!!

» اینجاست که میخواید که هرچی فحش خواهر و مادره بدین به کل ملت حاضر در مهمونی! ولی روش‌های دیگری هم هست:

- روش روشن‌فکر مآبانه: اِه سلام محسن‌جان چطوری؟! واستا الان صداش میکنم. راستی فردا امتحان از کجاها میاد !!
- روش بی‌غیرت مآبانه: به‌به آقا محسن! راستی این فامیل ما هم خوب چیزی‌ه ها دمت گرم! راستی چجوری مخش رو زدی؟!!!!
- روش غیرت مآبانه: مرتیکه [بیپ] تو خالت نمیکشی؟! دیگه خونت حلال شد. آی نفس‌کِش!!!
- روش متمدن مآبانه یا به قولی اروپایی: واستا الان صداش میکنم، راستی فردا برنامه بذار سه‌نفری بریم دربند!!
- روش موزمار مآبانه: هستش واستا صداش کنم. اِه راستی به آزیتا(خواهر یارو) بگو که وقت کرد یه زنگ به من بزنه!!!!!!!
- روش ترسو مآبانه: تق! (یعنی: تلفنو از ترس اینکه طرف بشناست به سرعت هرچه تمام‌تر قطع میکنی!)
- روش پدربزرگ مآبانه: ببین محسن‌جان! من جای برادر بزرگ‌ترت دارم بهت میگم بیا و دست از این کارا بردار و بچسب به درسِت! اصلا تو واسه فردا دیفرانسیل خوندی؟!!!!
- روش چیزمآبانه: نَمَنَه! آگا اشتباه جِرفتی!!!!!!!!!
- و تو بی کانتینیود !!

این‌ها تنها چند نمونه از روش‌های مقابله با بلایای طبیعی بود!
پایان

۳ نظر برای مونواکسید Comments RSS

  1. Mohammad ۲۵ دی, ۱۳۸۶ روی ۳:۲۴ ب.ظ

    بعضی قسمت هاش نامفهوم بودش کمی !!! :D

  2. مهران ۲۵ دی, ۱۳۸۶ روی ۳:۳۰ ب.ظ

    آره ! اگه بیشتر توضیح میدادم تابلو میشد! :دی

  3. مهران ۲۵ دی, ۱۳۸۶ روی ۳:۳۲ ب.ظ

    @Mohammad: آره ! اگه بیشتر توضیح میدادم تابلو میشد! :دی

یه نظر بده