ضعف
آبان ۹م, ۱۳۸۶ذره ای تنها مانده هستم ، ذره ای نادیده انگاشته شده ، مشتی شکایت ، اگر چه قادر نیستم ، از حقیقتی یاری جویم تا هر آنکس بتواند شاهد این زخم ها باشد ، کسی هستم که می خواهم تو باشی ، که می خواهم تو حس کنی اگر چه انگار اهمیتی ندارد چه کنم؟ نمی توانم تو را قانع کنم ، تا باور کنی این حقیقت است ، پس به تماشای تو خواهم نشست و می گذارم بروی
پشت به من می کنی (خیانت می کنی) ، همچون همیشه ، چهره ای دور از من و ادعا به آنی که نیستم ، اما این جا هستم چون تو همه هستی منی
ذره ای نامطمئن هستم ، ذره ای ناراحتی و رنج ، چون نمی خواهم درک کنی ، آنچه را در توان دارم انجام می دهم ، اگر چه حسی را بر نمی انگیزم ، کسی هستم ، چیزی هستم که هرگز نمی خواستی بگویی ، اما هیچگاه لحظه ای تردید به خودم راه ندادم ، انگار اهمیتی ندارد چه کنم ، نمی توانم تو را قانع کنم ، تا فقط یک بار هم که شده حرف هایم را تا انتها گوش کنی ، پس به تماشای تو خواهم نشست و می گذارم بروی
پشت به من می کنی (خیانت میکنی) همچون همیشه ،چهره ای دور از من و ادعا به آنی که نیستم ، اما این جا هستم چون تو تمام هستی منی ، نمی توانم احساس کنم پیش از این هم چنین بوده ام ، به من پشت نکن ، نمی خواهم مرا نادیده بگیری ، زمان هم دیگر این درد را شفا نخواهد داد ، به من پشت نکن ، نمی خواهم مرا نادیده بگیری
نه !!!! حرف مرا تا انتها بشنو ، چه دوست داشتی باشی چه نه ، همین حالا ، به من گوش بده !!!!
ضعف ، می.دی.اورا ، لینکین پارک [ انگلیسی ]
پانوشت:آخر خودمم نفهمیدم قرار تو این وبلاگ در مورد چی بنویسم!
۱۰ آبان, ۱۳۸۶ در ۲:۲۳ ب.ظ
ما استفاده می کنیم/ مهم نیست در مورد چی می نویسید! مهم اینه که پاستوریزه باشه :D