علیرضا رفت
آبان ۱۸م, ۱۳۸۶امروز صبح که برای دیدن یکی از دوستام رفتم ، خبری رو شنیدم که هضم اون برام خیلی خیلی سخت بود!
دوستم علیرضا هفته پیش به همراه خانواده به مسافرت رفته بودن که در راه برگشت توی جاده چالوس لعنتی به دلیل بی احتیاطی یه راننده اتوبوس احمق از مسیر منحرف میشن و …..
دوستم (علیرضا) به همراه برادر ۷ سالش و پدر و مادرش همگی با هم رفتند….همگی رفتند. اصلا نمیتونم باور کنم این خبر رو ! اصلا باورم نمیشه که دیگه نمیتونم علیرضا رو ببینم….اصلا نمیتونم شوخیهای بی مزه علیرضا رو فراموش کنم.
نمیتونم باور کنم که همین هفته پیش بود که با علیرضا رفته بودیم بیرون…نمیتونم باور کنم که دیگه نمیتونم ببینمش….نمیتونم باور کنم که دیگه نمیتونم ببینمش!
آخه چرا باید یه جوون ۱۹ ساله از دنیا بره.علیرضای عزیز با تمام وجود برای آرامشت دعا میکنم . روحت شاد…..
مدتی نمینویسم….
۱۸ آبان, ۱۳۸۶ در ۶:۳۶ ب.ظ
خیلی متاسفم
روحش شاد
قبلا چنین حسی داشتم / من رو هم در غمتون شریک بدونید
حس بدی به آدم دست میده
روحش شاد
۱۸ آبان, ۱۳۸۶ در ۶:۴۸ ب.ظ
میدونم که حالت بد بود،
میدونم. یعنی سعی میکنم درکت کنم، ولی بار دیگر مطالبی رو که نوشتی بخون. بار دیگر فکر کن.
حالا مطمئنم که از حرفایی که زدی پشیمونی. شجاع باش و پاکش کن.
۱۸ آبان, ۱۳۸۶ در ۶:۵۷ ب.ظ
تسلیت میگم مهران جان.امیدوارم غم آخر ت باشه.
۱۸ آبان, ۱۳۸۶ در ۹:۴۹ ب.ظ
سلام مهران جان
برای دوستت به شدت متاسف شدم
ممنون که من سر زدی بازم بیا
اگه اجازه بدی لینکت کنم
راستی
آپ هم کردم بیا نظر بده
۱۹ آبان, ۱۳۸۶ در ۶:۵۱ ق.ظ
tasliyat :|
۱۹ آبان, ۱۳۸۶ در ۱۲:۱۷ ب.ظ
سلام.تسلیت می گم.می فهمم آدم یه دوست نزدیکشو از دست بده چه حسه بدیه.
۱۹ آبان, ۱۳۸۶ در ۱:۰۸ ب.ظ
تسلیت میگم
۲۰ آبان, ۱۳۸۶ در ۶:۴۹ ب.ظ
پسر من به وجود امثال تو، تو وبلاگستان افتخار میکنم. با پاک کردنش شجاعتت رو نشون دادی