همیشه آدم آ-نرمالی بودم. اصلا نمیتونم یه مدت یه ثبات نسبی داشته باشم٬ همش باید گند بزنم یا یه چیزی رو خراب کنم. مدام دارم سعی میکنم خودم رو کنترل کنم که یه وقت کار غیرقابل برگشتی نکنم ولی ظاهرا نمیشه خانه از اون ریشه و اصلش ویران است. آدم حسودی هم هستم. به اکثر آدمهای دور و برم هم حسودی میکنم. وقتی بچههای نت رو میبینم که اینقدر با هم خوبن حسودی میشه بهشون شاید یه جور نداشتن چشم برای دیدن خوشیهای دیگران باشه!
اصلا چرا دارم اراجیف میبافم؟! مرض از خودمه خودمم خوب اینو میدونم ولی نمیدونم. بگذریم از اینکه چهقدر موقعیت خوب داشتم و گند زدم توشون. هی راستی٬ یه وقت فکرتون منحرف نشه که این یارو عاشق شده داره میناله! نهخیر فعلا هیچ اعتقادی به این مزخرفات ندارم که بخوام قاطیش بشم.
اوه بعد از چند روز ننوشتن باز هم نوشتنم نمییاد ولی واسه خالی نیودن عریضهست دیگه.
فعلا
پ.ن: شد بیربط گویی محض!

مزیت های تعطیلاته!
همه دارن اینجوری میشن!
خواجه در بند نقش ایوان است