اندر آداب عروس‌کشون! (سه شنبه, تیر ۴م, ۱۳۸۷)

انتشار توسط: مهران در شخصی روی ۱:۲۷ ق.ظ. بپر پایین توی نظرات یا بقیه رو بخون.

همه‌چیز از زمانی شروع شد که روزی برادر به خانه آمد و بعد از احوال‌پرسی با اهالی خانه به گوشه اتاق رفته و دو زانوی خود را در میان دستانش گرفته و داریوش گوش داد! این حرکت تاریخی وی اسباب نگرانی خانم‌والده را فراهم آورده تا ایشان پیگیر احوال خراب ایشان گردیده و هم‌چون خانم مارپل پی به عشقی پنهان در پیچاپیچ دل و روده این عزیزتر از جان ببرند. بله! برادرمان با دیدن زن‌داداشمان(آن موقع هنوز به این سمت منصوب نشده بودند!) یک دل بلکه هم بیشتر عاشق جمالات و سجایا و کلا همه‌چیز ایشان شده بودند!

روزگار گذشت و ناگهان متوجه حضور ابوی بزرگوار، مادر و برادرمان به همراه ایلی از خاله و خان‌باجی در خانه‌ی جناب کریمی برای عرض خواست‌گاری شدیم. تا آمدیم به خودمان بیاییم و تنبان را بالا کشیده و عرض اندامی کنیم خود را در مجلسی موسوم به حنابندان دیدم در حال انجام حرکات موزون به شیوه بندری! باری، آن شب به خوبی و خوشی و البته به دلیل خساست اهالی حاضر با جیب خالی و خستگی مفرط گذشت. دو روز را در منزل‌گاه خود استراحت نموده و به گرمابه همی‌رفته و شوخ از تن می‌رهانیدیم!

شب قبل از مراسم عروسی هم با حضور گرم و پرشور فامیل‌های شهرستانی(!) به زیبایی هرچه تمام‌تر پدر خود را که خدا طول عمرشان دهاد جلوی دیدگان خود ملاحظت نموده و عرض سلامی به ایشان کردیم.

گویند هرچه از باد صبا بری می‌رسد! روز عروسی پدیدار گشت و این حقیر به همراه پسرخاله شریف خود راه افتاده تا به رتق و فتق امور برسیم. از منزل راه افتاده و به همراه فیلم بردار بوق‌بوق کنان و جیغ‌جیغ دهان مانند اهالی جنگل‌های آمازون به دنبال ماشین عروس در خیابان‌های تهران ویلان بودیم. در حال کیف و حال خودمان بودیم که ناگهان ندایی لزره بر وجودمان انداخت:

رسید مژده که آمد تهرانپارس و تالار نزدیک است!!

گویی فرشته وحی بر من نازل شده بود. پس به سرعت پا را بر پدال فُشار دادیم تا به تالار برسیم. برخلاف انتظارمان بسیار سریع به تالار رسیده و عروس و داماد را راهی اتاق عقد کرده و خودمان مقداری آب انار(که بویی غیر عادی هم می‌داد!) نوشیدیم!! خلاصه؛ مراسم شروع شده و من یک عدد انسان را مشاهده نمودم که به بالای سن رفته و آهنگ‌های خواننده‌های توی شوها رو به بدترین شکل ممکن میخواند! و بدتر از آن این بود که باید با این آهنگ‌ها حرکاتی هماهنگ و موزون انجام داده و هرچند وقت یک‌ابر هم باسن مبارک را به نشانه شور و هیجان تکان‌های وقیحی می‌دادیم!

شام خوردن هم همانا و نوشاب بر روی لباس ریختنو و گند زدیه شدن به تیپهم همانا ! حال دیگر بگذریم از کشته‌ها و مجروحات وارده در اثر خوردن و نوشیدن ماده‌ای به نام مستعار آبکی!!

فردای عروسی هم که هرچه قدر سعی کردیم که در خانه پنهان شده و مدل لباس‌های بانوان را خوب برانداز کرده تا بعده‌ها که فشن‌من شدیم از استفاده کنیم نشد که نشد!!

۵ نظر برای اندر آداب عروس‌کشون! Comments RSS

  1. shaho ۴ تیر, ۱۳۸۷ روی ۱:۴۳ ق.ظ

    ایول عالی بود.

  2. rao ۴ تیر, ۱۳۸۷ روی ۱:۵۵ ق.ظ

    مبارکه! پس عاشق شده بوده :))
    ایشالا عروسی خودت مهران خان
    =))) باحال نوشتی

  3. amin ۴ تیر, ۱۳۸۷ روی ۲:۱۱ ق.ظ

    امید است تو هم زانوی غم بغل بزنی تا دستت را توی دوست بانویی بگذارند تا(این تا خیلی مهم تر از قبلی است) ما از شر تو و این لینکین پارک خلاص شویم! آمین..! :D

  4. niaz ۴ تیر, ۱۳۸۷ روی ۴:۰۲ ب.ظ

    با سلام و عرض ادب

    و تشکر از سایت خوب و مفیدتون

    می خواستم اگر مایل هستید با سایت شما تبادل لینک کنم

    فقط اگر لطف کنید موضوع لینکتون را برام بفرستید ازتون ممنون می شوم

    و لطف کنید لینک سایت ما را با موضوع درج آگهی رایگان قراردهید

    با تشکر و آرزوی موفقیت بیشتر شما

    http://www.takro.net

  5. maryam ۵ تیر, ۱۳۸۷ روی ۷:۰۹ ق.ظ

    مبارک باشه مهران جان.ایشالا عروسی خودت لینکین پارک بیان برنامه اجرا کنن :))

یه نظر بده