تا الان 379 نفر مشترک فید اینجا شده‌اند؛ گرچه چیز به‌درد بخوری به دست‌شان نمی‌رسد.

یادم میاد اون موقع‌یی که کوچیکتر بودیم، چقدر زندگی شیرین‌تر بود، محبت‌ها خیلی بیشتر بود.قشنگ یادم میاد بچه‌تر که بودیم آخر هفته‌ها هیچ وقت تنها نبودیم، یا مهمون داشتیم یا مهمونی بودیم. یادمه حداقل سالی سه چهار بار رو مسافرت می‌رفتیم، حالا چه تنها با اعضای خانواده یا به همراه خانواده خاله و دایی و عمو و …. .

اما الان که به زندگی‌مون نگاه میکنم، شاید ماهی یه بار هم کسی نیاد خونمون مهمونی، یا ما جایی نریم، مسافرت رو که دیگه یادم رفته چه مزه‌ای ه! فکر کنم فقط ما اینطوری نیستیم، اکثر آدما اینطوری شدن. محبتا کم شده، دیگه وقتی یعد از ماهی میریم خونه خاله یا عمه، باید مثل غریبه‌ها تعارف‌بازی درآریم و مدام الکی قربون صدقه هم بریم! چه‌قدر دلم واسه اون دعواهای سرهیچی با دخترخاله و پسرخاله و پسرعمو و دخترعمه تنگ‌شده، دلم واسه اون مسافرت‌های دسته جمعی که به زور ۱۰نفری توی یه ماشین میشستیم تنگ شده. اصلا انگار با بزرگ‌شدن‌مون دلامون خیلی کوچیک میشه!

پ.ن: اگه آهنگ Numb رو دارید ۵بار از طرف من گوش بدینش، اگر هم ندارین توی همین‌جا بگردید پیداش میکنید واسه دانلود!



یک نظر برای زندگی قدیما به روایت من

ممنون که به من لینک دادی. من تازه متوجه شدم و بهت لینک دادم.

راستی من‌هم موافقم که روابط میون آدم‌ها بهخصوص در مناطق شهری در حال کمرنگ‌تر شدنه.

چیزی می‌خواهید بگویید.