مکان سوپر ۶ - فاز یک شهرک اکباتان
محیط تقریبا شلوغه و ۸۰درصد جمعبت رو جوانهای ۲۰ تا ۳۰ ساله تشکیل میدن، من و دو دوستم نشستیم و داریم راجع به برنامه نود دیشب صحبت میکنیم و هر از چندگاهی نگاهی موذیانه به جمعیت و مردم در حال عبور میندازیم! زن مسنی از دور در حال نزدیک شدنه و دختر ۲۴-۲۵سالهای هم همراهیش میکنه. کمی که این دو نزدیکتر میشن، متوجه نگاه متعجب مردم در حال عبور که به طور ناگهانی هم جلب شده میشیم. از دور همهچیز عادیه و همین باعث کنجکاوی من و دوستام میشه.
مردم همچنان ناگهان نگاهشون به سمت زن مسن و دختر جلب میشه. نکتهی عجیب اینه که بعد از نگاههای متعجب همه به نوعی سعی میکنن نگاهشون رو به جایی دیگه سوق بدن ولی هنوز تمام نگاهها اونا رو تعقیب میکنه.
با نزدیکتر شدن این دو تمام هیبت و بدن این دو مشخص میشه، نزدیکه شاخ روی سرم سبز بشه، مانتوی دختر جوان بسیار کوتاست و زیر مانتو شلواری دیده نمیشه، بدن دختر عریان مادرزاده! دختر اما بدون توجه به جمعیت در حال تماشای ویترین مغازههاست. خانوادهها و مادران و پدرانی که به همراه بچههاشون به بازارچه اومدن مسیرشون رو کج میکنن و زیر لب هم چیزهایی میگن. چند پسر جوان هم خندههای بلندی رو سر میدن. دخترهای جوان یا نگاهی طعنهآمیز دارن یا نگاهی تحسینکننده!
خندهای همراه با تعجب زیاد و نگاهی به یکدیگر حاصل دیدن این صحنه برای من و دوستامه. ناگهان صدای بوق ممتدی توجه همه رو جلب میکنه؛ زانتیای سفیدی مبدا بوقه، توجه مادر و دختر مذکور هم جلب میشه. ظاهرا مخاطب زانتیای سفید اونا هستند، زن مسن لبخندی میزنه و با هم به سمت ماشین حرکت میکن و سوار ماشین میشن و از جمعیت دور میشن!
پ.ن: انگار دختر میخواست به نوعی جلب توجه بکنه یا یک جور اعلام وجود؛ شاید هم میخواست شهامتش رو نشون بده ولی در کل هر منظوری داشت بسیار غافلگیر کننده بود!!
توسط ایلیا در اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۷