چند روز پیش توی اتوبوس نشسته بودم و به سمت میدون هفت تیر میرفتم. مرد مسن خوشپوشی تو صندلی جلو نشسته بود. مرد میانسالی هم کنار دستش نشسته بود. هر از چندگاهی صحبتهای بین ای دو رد و بدل میشد. زیاد به صحبتهاشون توجه نمیکردم؛ ولی یک سری از صحبتهای پیرمرد توجهم رو جلب کرد، در مورد بارشهای کم بارون و وضعیت بد کشاورزی شمال میگفت. میگفت: «هی میگن این اروپاییها کافرن، دین و ایمون ندارن. والا ما هر وقت چشممون به تلویزیون خورده یا داره بارون میاد یا قبلش بارون اومده بوده اونجا! اونوقت ما دلمون خوشه سردمدار اسلام ناب محمدی و دین رحمتیم تو دنیا. کو پس. اینجوری که من میبینم این دین رحمت جز بدبختی واسه ما هیچی نداشته!!»
اما فکر نکنم منطقه جغرافیایی ربطی به آیین آسمانی داشته باشه!